۱
تاریخ انتشار
جمعه ۱۰ فروردين ۱۳۹۷ ساعت ۱۹:۵۲
گزارشی از حمله نظامی به حرم امام هشتم و نجات معجزه‌آسای آیت‌الله فقیه‌سبزواری؛

اختصاصی خبرگزاری رضوی/ روایت یک شاهد عینی از ماجرای به توپ بستن حرم امام رضا(ع)

اختصاصی خبرگزاری رضوی/ روایت یک شاهد عینی از ماجرای به توپ بستن حرم امام رضا(ع)
 
سمانه‌سادات فقیه‌سبزواری – خبرگزاری رضوی/ تیتر بیشتر روزنامه‌های چاپ ١٠فروردین سال١٢٩١ هجری‌شمسی این بود؛ «حرم امام رضا(ع) به توپ بسته شد»؛ پیرو این اتفاق تلخ که مصادف با روز ١٠ربیع‌الثانی سال١٣٣٠ هجری‌قمری رخ داد، روزنامه هایی که وقایع آن زمان را شرح می دادند، نوشتند که با حمله نظامی به حرم امام هشتم و به توپ بستن بارگاه امام رضا(ع)، عید نوروز نه فقط به کام مردم مشهد، بلکه برای همه مردم ایران، شیعیان و ارادتمندان خاندان اهل‌بیت پیامبر(ص)، تلخ و خونبار شد.
حتک حرمت حریم آستان قدس رضوی کاری بی شرمانه بود که فقط از عهده روس ها بر می آمد و دولت استعمارگر روس در بیش از یک قرن پیش، برای رسیدن به اهداف پلید خود در کشور اسلامی ایران، هر اقدامی را انجام می داد و از حتک حرمت به حریم ائمه(ع) نیز شرمی نداشت.
گلوله باران بارگاه ثامن الحجج(ع) از جمله اقداماتی بود که روس ها  به آن دست زدند و روی قوم مغول را سفید کردند. 
در تاریخ آمده است، که یکی از موجبات بمباران آستان قدس رضوی، مخالفت روس ها با استخدام «مورگان شوستر» آمریکائی بود که از بدو ورود او به ایران هر روز بهانه‌ای می تراشیدند، و مزاحمت و نگرانی برای مردم ایران پدید می‌آوردند. («مورگان شوستر»، حقوقدان، ناشر و کارشناس مالی اهل ایالات متحده آمریکا که در سال ۱۹۱۱ میلادی (زمان قاجاریان) برای اصلاح مالیه به استخدام دولت ایران درآمد.).
رفته رفته دامنه این نارضایتی ‌روس ها وسعت یافت و کار به جایی رسید که دولت روس تصمیم گرفت یک اولتیماتوم به دولت ایران بدهد و اتمام حجت کند.
 دولت روس که گمان می کرد ایران تابع فرامین آنهاست، پس از تمام شدن زمان تعیین شده و ناکام ماندن از اولتیماتوم به ایران، سعی کرد اولتیماتومی دیگر بدهد؛ اولتیماتوم روس، ننگ دیگری بود که قرار بود به ایران تحمیل شود و موارد آن، به گونه ای تنظیم شده بود که به استقلال ایران لطمه جدی وارد می ساخت.
با اینکه در آن زمان، فضای مجازی و وسایل ارتباطی خاص به شکل امروزی وجود نداشت، ولی این خبر به سرعت در تمام کشور پیچید و مردم که از این تهدید و شرایطی که روس تعیین کرده بود آشفته شده بودند، دست به اقدامات شدیدی زدند و برخی شهرها چون شهر مشهد، پیش قدم شدند و به مخالفت با روس ها پرداختند؛ و انقلابی کردند که اندام روس ها به لرزه در آمدند.
نوجوانان و جوانان مدارس را تعطیل کردند و با علم و بیرق، در کوچه و بازار به راه افتادند؛ تظاهراتی علیه روس ها به راه انداختند و شعارهایی هیجان انگیز سردادند.
مشهد دیگر حالت عادی نداشت و غوغایی برپا بود و مردم شهر که این التهاب جوانان را دیدند، بیتاب گشته و وارد دسته آنان می شدند؛ هر قدمی که جمعیت معترض به سمت حرم مطهر امام هشتم بر می‌ داشتند، بر تعداد ازدحام کنندگان نیز افزوده می ‌شد؛ انبوه جمعیت معترض به مسجد گوهر شاد رسیدند و مشغول هیاهو شدند.
در این موقع، حاج شیخ مهدی سلطان المتکلمین که از وعاظ معروف و خوش بیان شهر مشهد بود، نزدیک غروب به منبر رفت و مشروح اولتیماتوم دوم را برای مردم قرائت کرد؛ آن روز تاریخی تا پاسی از شب، مردم در مسجد گوهر شاد ماندند و به مواعظ حاج شیخ مهدی و برخی دیگر که با لحنی مؤثر سخنرانی می کردند گوش فرا دادند؛ این زمزمه‌‌ها روز به روز در مشهد زیادتر می ‌شد و نگرانی و ناراحتی «کنیاژ دابیژا» قونسول روس در مشهد را به دنبال داشت.
قونسول روس که وضع را چنین دید، از دولت تزاری در خواست کرد: تا سپاهیانی به مشهد بفرستد و منافع آن دولت را در این شهر محافظت کنند؛ متعاقب این درخواست در اوائل محرم ۱۳۳۰ هجری قمری، قشون روس با توپخانه و تجهیزات کامل از دروازة بالا خیابان، وارد مشهد شدند؛ و از کوچه تلگرافخانه بطرف ارک دولتی رفتند.
«علینقی میرزا» در آن زمان رکن‌الدوله والی خراسان بود و پس از اینکه از ورود سپاهیان روسی با خبر شد، دستور داد قزاق‌‌خانه، باغ خونی، گل خطمی و سایر عمارات زیبائی که در اطراف محل دژبانی و شهرداری واقع شده بود را برای روس ها تخلیه کنند؛ بزرگان شهر مضطرب شده و به نزد قونسول روس رفتند و علت وقوع حادثه را از «کنیاژ دابیژا» جویا شدند.
«دابیژا» در جواب آنان گفت: «چون خراسان بواسطه‌ همهمه مشروطه و استبداد، مانند سایر شهرها دچار آشوب و فتنه شده است، این سپاهیان را برای حفظ و حراست رعایای خودمان که در این شهر هستند آورده ایم و قصد دیگری نداریم.»
روکو که فرماندهی سپاه  روس را در خراسان بر عهده داشت، در اوایل ورود خود به مشهد مجلسی در خانه خود ترتیب داد؛ به طوری که طلیعه «روزنامه طوس» در این باره اظهار نظر می‌کند: «نماینده ایالت و نماینده‌ کارگزاری در آن مجلس حاضر نشدند و ژنرال، سخنرانی مبنی بر همراهی و اظهار رضایت از نجابت و اصالت ملت ایران عنوان و در پایان سخنرانی خود مطرح کرد: «امیدواریم بین دولتین روس و ایران به زودی رفع مناقشات شده و ما هم به میهن خود باز گردیم.».
پس از این دسته بندی‌ها «کنیاژ دابیژا» باز هم راحت ننشسته شروع به تحریکات کرد و برای اجرای نقشه شوم خود «سید‌محمد یزدی طالب‌الحق» را که به واسطه شرارت، از تهران به مشهد، تبعید شده بود و یوسف خان هراتی که او هم از اشرار بود، به وعده و وعید دلگرم کرد و آنان را تشویق کرد تا انقلابی در مشهد برپا کنند.
یوسف‌خان که در مدرسه میرزا جعفر تحصن کرده بود، به تحریک روس‌ها از مدرسه خارج شد؛ با افراد صاحب نفوذ مشهد ملاقات کرد و گفت: «اگر می‌خواهید قشون روس از خراسان برود، همه جمع شده بگوئید ما اعلی حضرت محمدعلی شاه سلطان محبوب خودمان را می‌خواهیم و احمد‌شاه را به سلطنت نمی‌شناسیم!».
این مرد شرور برای پیشرفت منظور خویش ابتدا در مسجد جنب قبرستانی که امروز محل دبستان «میر» است جلسه‌ای تشکیل داد و مردم مشهد را به خواستاری شاه مخلوع دعوت کرد و کاغذی هم به امضاء ‌عده‌ای از حضار مجلس برای ساکنین شهر و دهات مشهد فرستاد که آنها با خیالات او هم عقیده و مساعد باشند.
یوسف‌خان پس از اجرای این طرح چند روزی هم در مسجد «میرهوا» ماند و جمعی را به حیله و تزویر دور خود جمع کرد تا اینکه بر تعداد معترضین اضافه شد.
سه روز پس از توقف او در مسجد میرهوا، نایب‌علی ‌اکبر نوغانی و طالب‌الحق که از یاران صمیمی او بودند، در سراچه  تکیه متصل به گنبد خشتی که در محله نوغان قرار گرفته است، چادر زدند و آنجا را محل کار خود قرار دادند.
طالب‌الحق در این اوقات به هر کجا که میرفت و هر که را که می‌دی،د می‌گفت: «مشروطه کفر است، مشروطه‌خواه کافر، و دموکراتها بابی هستند!».
با تولید نگرانی در میان مردم کار به جایی کشیده شد که رفته‌رفته تجار و کسبه از بیم یوسف‌خان و طالب‌الحق وهواداران آنها، نه تنها مغازه های  خود را بستند، بلکه از خانه هم بیرون نمی ‌آمدند.
در بیستم ماه صفر ۱۳۳۰ قمری، نایب‌ علی‌اکبرو پسرش، چادر پائین خیابان را جمع کرد و مخالفین مشروطه و طرفداران محمد‌علی ‌شاه، همه در مسجد گوهرشاد و صحن های حرم امام رضا(ع) تحصن کردند؛ شمار معترضین بالا رفت و تقریبا همه که دارای اسلحه بودند، دو دسته شدند. دسته طالب‌الحق و نایب علی‌اکبرنوغانی در مسجد جامع و صحن کهنه گرد آمده و دسته یوسف ‌خان هم صحن نو را با چند حجره تصرف کردند؛ تفنگ ‌داران دو طرف هم، میان صحن کهنه و نو و مسجد گوهرشاد، و اطراف بست بالا خیابان و پائین خیابان، و بازار بزرگ پراکنده شدند و به نا امنی شهر مشهد دامن
زدند.
روز موعود رسید؛ قشون تزاری روس، گنبد مطهر حضرت‌رضا(ع) را به توپ بستند و نظامیان روسی به دستور «روکو» رئیس خود، در سمت جنوبی خارج شهر جمع شدند؛ «روکو» نقشه گنبد مطهر و عمارات آستان قدس را بر روی یک سه پایه نصب کرده بود و توپچی ‌های روسی هم به همان نشان، توپ را میزان می‌گرفتند.
روس ها گمان می کردند با نشانه گرفتن بخشی از گنبد، می توانند به وسیله گلوله‌ ها، نه تنها آن ضلع را خراب کنند، بلکه سایر اضلاع گنبد نیز به دلیل سست شدن خراب خواهد شد.
دو ساعت به غروب مانده بود که پس از نشانه‌گیری، عملیات شروع شد و تمام توپ‌ها یک‌باره به طرف گنبد مطهر ثامن الحجج(ع) ‌آتش شد، ولی به صورت معجزه آسا هیچ یک از گلوله ها به گنبد اصابت نکرد.
جالب است که توپچی‌های روسی در ارتباط با اهمیت این گنبد و بارگاه، داستان های فراوانی شنیده بودند و از ترس، رنگ به رخ نداشتند؛ و چون ذهن‌شان پریشان شده بود، شلیک‌های بعدی نیز بی‌اثر ماند!
فرمانده نظامیان روسی که چنین دید، از سربازان خواست تا جعبه‌های روغن را بیاورند و گلوله ها را در روغن بغلطانند تا بر روی گنبد بنشیند؛ گلوله ها این بار به هدف اصابت کرد و فریاد خوشحالی نظامیان روسی شهر مشهد را فرا گرفت، ولی گنبد امام هشتم برخلاف تصور روس‌ها،  با وجود اصابت ١٧ گلوله متلاشی نشد و مانند مزرعه ای شخم زده  در آمد و آثار گلوله ها روی گنبد مطهر قابل مشاهده بود.
بنابر اسناد تاریخی، تعداد مقتولین این جنایت تاریخی، حدود ٤٣٦ نفر گزارش شده است و قزاق های روس، پس از کشتار مردم و تخریب بی رحمانه، با اسب وارد صحن مطهر شده و بسیاری از آثار هنری و اموال خزانه حرم را به سرقت بردند؛ خبر این جنایت خیلی زود به شهرهای مختلف ایران رسید و خون مردم را به جوش آورد؛ اما از بی کفایتی دولت و دربار، ایرانیان نوروزی تلخ و خونبار را گذراندند. 
مرور کردن این مباحث از تاریخ، قلب هر مسلمانی را به درد می آورد؛ مرحوم آیت الله میرزا حسین فقیه سبزواری که حدود نیم قرن کلید دار حرم امام رضا(ع) بود، یکی از شاهدان عینی این ماجرای خون بار به شمار می رود و آخرین پسر این عالم جلیل القدر هم، مر حوم آیت الله سید صادق فقیه سبزواری که از علمای قم به شمار می رفت، پیش از فوت خود، مباحث مطرح شده از طرف پدر بزرگوارشان را به صورت یک مصاحبه و گفت وگو، مطرح کرد که البته این سخنان که تا کنون در هیچ رسانه ای منتشر نشده و اکنون برای اولین بار در خبرگزاری رضوی منتشر میشود؛  
این عالم فقید از خاطرات پدرش مرحوم آیت الله میرزا حسین فقیه سبزواری که حدود نیم قرن کلیددار حرم امام رضا(ع) بود، نقل کرد که:
«یوسف خان که اصالت او به هرات مربوط می شد، در مشهد قیام کرد و ادعای او این بود که باید محمدعلی شاه، فرزند مظفرالدین شاه قاجار، به قدرت برسد و ما مشروطیت را نمی خواهیم؛ و کم کم تعدادی از مردم را به دور خود جمع کرد و صحن نو را به عنوان مرکز برنامه های خود قرار داد؛ هنوز مدتی از ماجرای این شخص نگذشته بود، که فردی دیگر بنام طالب الحق نیز سربلند کرد و با یوسف خان همداستان شد.
هر دوی آنان به همراه یارانشان در مسجد جامع گوهرشاد جمع می شدند و از این مسجد به عنوان مرکز برنامه های‌شان استفاده می کردند؛ هر روز در صحن نو مشغول برنامه ریزی بودند و شب ها به خانه ثروتمندان می رفتند و مبالغ فراوانی را از آن ها می گرفتند؛ در شهر مشهد هرج و مرج عجیبی رخ داده بود و این ماجرا حدود سه ماه طول کشید.
روز دوشنبه دهم فروردین مقارن با دهم ربیع الثانی ۱۳۳۰ هجری قمری، دو ساعت به غروب مانده بود که پدرم مرحوم آیت الله میرزا حسین فقیه سبزواری که در آن زمان ٢١ سال داشتند، برای اقامه نماز ظهر و عصر به مسجد جامع گوهر شاد می رفتند که شخصی به نام محمدجواد عرب‌زاده،
هراسان به ایشان خبر می رساند که خودت را به مدرسه برسان که الان روس ها آستان قدس را به توپ می بندند؛ ایشان نیز پس از شنیدن این خبر، با عجله و هراسان خود را به صحن کهنه می رساند؛ پدرم در خاطرات‌شان نقل می کردند هنوز از صحن خارج نشده بودم که صدای توپ ها بلند شد و نخستین توپ، از باغ خونی، محلی که روس ها در آن مستقر بودند، به ایوان عباسی اصابت کرد و گلوله های آن در صحن پخش شد؛ و ایشان نیز نتوانستند به مدرسه بروند به همین دلیل به داخل حرم بازگشتند؛ ناگهان شلیک های توپ، متعدد و ادامه دار می شود، به گونه ای که از دروازه پایین خیابان و سرای حاجی ملک و اول کوچه حاج شیخ محمد تقی و باغ خونی نیز، توپ شلیک می شده و تا پس از اذان مغرب  نیز مسلسل توپ ادامه داشته است. 
والد بزرگوار ما می فرمودند که هرچه تلاش کردم، خود را از این واقعه خلاص کنم، نتوانستم؛ به همین دلیل گاهی به میان حرم و گاهی به میان مسجد و گاهی به دارالحفاظ و گاهی دارالسیاده می رفتم؛ تا بالاخره طالب الحق به حرم آمد و عده زیادی از مردم اطراف او جمع شدند؛ و این شخص چنین اظهار کرد که الان به فرمانده روس ها تلفن می کنم تا دیگر توپ شلیک نکنند و به همین دلیل خودش را به کشیک خانه رساند ولی پس از گذشت نیم ساعت باز گشت و گفت: هرچه تلفن می کنم کسی جواب نمی دهد.
بنا بر آنچه که پدر مرحومم نقل می کردند، طالب الحق هنگامی که از کشیک خانه بازگشت پریشان خاطر بود و می گفت که قرار ما با روس ها اینگونه بود که هرزمان من می گویم دست بردارید ، دست بردارند؛ حرف هایی که طالب الحق در آن زمان به زبان آورد، مهر تاییدی بود بر مسائلی که مردم از این شخص مطرح می کردند؛ «مردم می گفتند که شب ها، قزاق روس می آید در مسجد گوهرشاد و همراه طالب الحق به قصرخانه می روند»؛ در آن زمان حدود ٦هزار قشون روس در مشهد متمرکز بودند و معلوم شد که طالب الحق از تمام برنامه های روس ها خبردار است. 
باز هم پدرم بیان می کردند که تا اذان مغرب در میان صحن حرم امام رضا(ع) بودم و مستأصل و نگران از اینکه راهی برای خلاص شدن از این ماجرا ندارم؛ دلم شکست و به امام هشتم متوسل شدم تا بالاخره راه نجاتی پیدا شد و توانستم به هر شکل ممکن خود را به قبرستان قتلگاه (صحن طبرسی) برسانم و به درب خانه های بسته پناه بردم، ولی هیچ پاسخی از اهالی منزل شنیده نمی شد؛ گویا هیچ کدام در منزل نبودند، تا اینکه بالاخره درب منزل محمد حسین داورزنی که در کنار قتلگاه بود، باز شد و او مرا به داخل خانه دعوت کرد؛ ولی هنگام ورورد، ضعفی عجیب مرا فرا گرفت؛ چند ساعتی بیهوش شدم؛ صبح روز بعد که حالم کمی بهتر شد و به سمت حرم رفتم، متوجه شدم لشکر روس ها تمام صحن و حرم را محاصره کرده اند.
مرحوم پدرم می فرمودند که تا صحن بالا خیابان، ٧٢ نفر جلوی مدرسه میرزا جعفر کشته شده بودند و در صحن کهنه نیز، قشون روس ایستاده و مانع ورود مردم به داخل صحن می شدند؛ چهار روز به همین شکل گذشت و بعد از آن حرم و صحن امام رضا(ع) را به خود ایرانی ها واگذار کردند؛ در ادامه جمعی از محترمین و علما برای تطهیر حرم و رواق ها وارد صحن شدند، به واقع روس ها وضع اسفناکی را در حریم امن رضوی بوجود آورده بودند؛ یوسف خان هراتی که عامل اصلی این معرکه بود، فرار کرد ولی این فرار سرانجام نداشت و جنازه او را به مشهد آوردند و محمد نیشابوری نیز که به نیشابور فرار کرده بود نیز، در همان جا کشته شد و به این ترتیب معرکه تمام شد.

شاید تاریخ کمتر واقعه ای به تلخی واقعه به توپ بستن حریم حرم رضوی را به خود دیده است؛ روسها نه تنها حرم رضوی را به توپ بستند بلکه تحصن کنندگان را که به حرم امن رضوی پناه برده بودند، با مسلسل به قتل رساندند و سیلاب خون به راه انداختند؛ و بزرگان این روز تلخ را به یاد عاشورای حسینی، عاشورای ثانی نام نهادند.
کد مطلب ۲۷۰۵۶
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما