۰
تاریخ انتشار
پنجشنبه ۲۰ تير ۱۳۹۸ ساعت ۲۳:۳۳
به بهانه میلادسلطان سریر ارتضی، حضرت علی ابن موسی الرضا(ع)

عجب حلوای قندی تو

سعیدنوریان/ فعال فرهنگی
عجب حلوای قندی تو
مشهد، مدینه دیگری است که هشتمین رکعت عشق و نماد مهربانی خالق رحمان با خلق، حضرت علی ابن موسی الرضا(ع) در آن آرمیده است. قطعه ای از بهشت الهی که چون طورسینا، میقات میلیون ها موسای کلیم است. امام مهربان و رئوفی آرمیده است که بارگاه ملکوتی اش همچون آفتابی پرشکوه در جای جای ایران زمین، نورافشانی کرده و کوی پرشکوهش، مامن غریبان و ضامن دل های پریشان است. در حرم غريب سلطان سریر ارتضا،رنگ عشق و آشنايي موج مي زند وگلدسته هاي منور بارگاه کبریایی اش، به احترام  امام مهربانی ها، قيام كرده اند. بارگاه عارفانه و عاشقانه خورشید خراسان، زيبا بهشت روي زمين است و در هواي حرمش، بوي اقاقي عشق جاري است.
بوي عطر حضور عاشقانه آفتاب هزار آیینه در سراسر حرم هميشه نوراني اش پيچيده است و من، من ايراني، من شيفته و شيداي شوريده اش، ميهمان زيباترين لحظه هاي زيستنم.
در كنار بارگاه بهشت گونه اش، آدم چقدر آرام مي شكند؛ چون كوهي يخ در اقيانوس آفتابي.
در جوار كبوتوران حرمش، آدم چقدر گريه مي شود؛ چقدر غم مي شود؛ چقدر شبنم!
هميشه و هر زماني كه فرصت ارادت به ساحت ملكوتي ونورانی اش، نصیب مان شده، در بارگاهت مقدسش، گم شده ایم، در هزار آئينه شكسته ایم و در آن تكثير شده ایم و هميشه چشمان مان را نذر گريه بر ضريحت كرده ایم. هربار که به دیدارش نائل می شویم؛ مي خواهیم همراه با خيل عاشقانش و در حرم همیشه نورانی اش، دو ركعت نماز عشق بگذاریم و در دستان قنوت مان، با توسل به نام بلندش، آن قدر اشك بريزیم كه ماهيان اجابت از دستان مان سرازير كنند.
نه تاب ديدارش را داریم و نه تحمل دوري اش را.
به زیبا حرم مقدسش که می رویم، دلشوره ها و تمام تردیدهای مان را فراموش می کنیم. چون آبی زلال و جاری از چشمه ساران، پاک پاک می شویم و زیارتش را سعادتی می دانیم که به تقدس ضیافت آسمان می ماند. به حریم حرمت که دعوت می شویم، سربلند و فارغ از تمام مادیات و دلخوشی های دنیوی، به سویش قدم بر می داریم با رازهایی سر به مهر که تنها خود میدانم و امام رئوف و حاجت هایی بزرگ که از او می طلبیم. به ضریح مطهرش که تکیه می دهیم، بی آنکه به دردی بیندیشیم، اشک شوق بر چهره شرمسارمان سرازیر می شود و دل می بندیم به آسمان یاکریم ها. به ضریح مطهرش که تکیه می دهیم، شانه های مان سبک می شوند.
 عشق ما به غریب خراسان، عشق صاحب نیاز به ولایت ناز است، عشق بنده به مولاست. مولایی که مزارش وعده گاه زيارت و التجاي عاشقان است.
هر زمان که توفیق زیارتش نصیب مان می شود، مي خواهیم دل كوچك مان را به او بسپاریم تا سرشار از لطفش كند.
در پنجره فولادش که دخیل می بندیم، ناديده ها را چه زیبا و باشکوه برای مان آشكار می کند.
عاشقانه در حرمش قلب مان را رها می کنیم تا عاشقش کند. مي خوام قلبم را در حرمت رها سازم تا عاشقش كني.
عشق ما به امام مهربانی های و رضای اهل بیت علیهم السلام، تمام شدنی نیست. این عشق، یک عشق الهی و مقدس است. عاشقی، پیشه ماست و نیک می دانیم که چگونه برای امام رئوف مان، عشق ورزی کنیم.
عجب سروی، عجب ماهی، عجب یاقوت و مرجانی
عجب جسمی، عجب عقلی، عجب عشقی، عجب جانی
عجب لطف بهاری تو، عجب میر شکاری تو
دران غمزه چه داری تو؟ به زیر لب چه می‌خوانی؟
عجب حلوای قندی تو، امیر بی‌گزندی تو
عجب ماه بلندی تو، که گردون را بگردانی
عجب تر از عجایب ها، خبیر از جمله غایب ها
امان اندر نوایی ها، به تدبیر، و دوا دانی
ز حد بیرون به شیرینی، چو عقل کل بره بینی
ز بی‌خشمی و بی‌کینی، به غفران خدا مانی
زهی حسن خدایانه، چراغ و شمع هر خانه
زهی استاد فرزانه، زهی خورشید ربانی
زهی پربخش، این لنگان، زهی شادی دلتنگان
همه شاهان چو سرهنگان غلامند، و توسلطانی
به هر چیزی که آسیبی کنی، آن چیز جان گیرد
چنان گردد که از عشقش بخیزد صد پریشانی
یکی نیم جهان خندان، یکی نیم جهان گریان
ازیرا شهد پیوندی، ازیرا زهر هجرانی
دهان عشق می‌خندد، دو چشم عشق می‌گرید
که حلوا سخت شیرینست و حلواییش پنهانی
مروح کن دل و جان را، دل تنگ پریشان را
گلستان ساز زندان را، برین ارواح زندانی
کد مطلب ۴۳۵۳۸
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما