۰
تاریخ انتشار
شنبه ۲۰ بهمن ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۴۹
یادداشت های جشنواره فیلم فجر:شبی که ماه کامل شد

همسفر با ماه تا قربانگاه عشق/ نقد فیلم شبی که ماه کامل شد

تکتم حسین پور
همسفر با ماه تا قربانگاه عشق/ نقد فیلم شبی که ماه کامل شد
تکتم حسین پور/سرویس هنر خبرگزاری رضوی
بعضی قصه ها هرگز تمام نمی شوند. مثل قصه زنانی که در کشاکش دنیایی خشن و مردانه با تمام وجود مِهر کاشته اند و خشم و قهر درو کرده اند. زنانی که اگرچه به نظر می رسد قربانی شرایط تحمیلی زندگی هستند، اما تسلیم نشده اند،منفعل و دست و پا بسته نیستند و برای تغییر شرایطی که در آن گرفتارند تلاش می کنند. 

زنان در همه آثار نرگس آبیار از همین جنس اند. زن جوانی که برای پیدا کردن لنگه بشقابِ شکسته خودش را به آب و آتش می زند و بازار را زیر پا می گذارد تا خجالت زده همسایه اش نشود( اشیا از آنچه در آینه می بینید به شما نزدیکترند)، مادری که سالها به انتظار فرزند مفقودالاثرش می ماند، برای پیدا کردنش تلاش می کند و لحظه ای ناامید نمی شود( شیار ۱۴۳)، دخترک معصومی که رویاهای ساده و کودکانه اش را در دنیایی خشن و بی رحم دنبال می کند( نفس) و حالا زنی که اسیر دنیای هولناک و به شدت مردانه ای است که لطافت و مادرانگی اش را لگدمال کرده، او را به رسمیت نمی شناسد و برایش حق انتخابی قائل نیست. 



 زنان فیلمهای آبیار، وجه مادرانه پررنگی دارند. حمایتگرند، حق و حقوقشان را فریاد نمی زنند و بی هیاهو و با پیروی از غریزه شان تلاش می کنند در دنیایی خشن و مردانه مادر بمانند و مادری کنند. ویژگیهایی که در آخرین ساخته او "شبی که ماه کامل شد" به اوج پختگی اش رسیده. آنچه کارهای نرگس آبیار را از برخی فیلمسازان زن متمایز می کند دوری از مرزبندی های زنانه-مردانه و نگاه انسانی و فراجنسیتی او به مقوله فیلمسازی است. نگاهی که نه تنها در لایه های زیرین فیلمنامه و محتوای آثارش
جاری ست که در شیوه فیلمسازی اش هم کاملا مشهود است. آبیار به دنبال سوژه های ساده و بی درد سر و لوکیشن های شیک و آپارتمانی نیست و فضاهایی را که برای روایت قصه هایش انتخاب می کند بخش زیادی از بار دراماتیک آثارش را به دوش می کشند و به نظر می رسد او در هر تجربه تازه ای بیش از تماشاگرش خودش را به چالش می کشد و این ویژگی او قابل تحسین است.
آبیار قصه گوی خوبی است و این قصه گویی را مدیون پیشینه داستان نویسی اش است. او که پیش از ورود به دنیای سینما چندین رمان و داستان کوتاه در کارنامه اش دارد اصول درام و روایتگری را به خوبی می داند و برای انتقال محتوای مورد نظرش مصالح کافی و ظرف مناسبی در اختیار دارد که به مرور از یک فیلم به فیلم دیگر سر و شکل مناسب تری به خود گرفته است. در "شبی که ماه کامل شد" نیز، ذهن روایتگر آبیار یک بار دیگر به یاری اش آمده تا ماجرایی واقعی را دستمایه ساخت اثری قصه گو و در عین حال هولناک و میخکوب کننده درباره زندگی عبدالمالک ریگی، رهبر گروه تروریستی جندالله قرار دهد.

 
عبدالحمید، جوان بلوچ محجوب و سر به زیری است که عاشق فائزه، دختری تهرانی می شود و با زحمت و مشقت فراوان بالاخره خانواده دختر را به این ازدواج راضی می کند. اما مدتی بعد از ازدواج آنها فائزه به راز هولناکی پی می برد. شوهر او برادر تروریست معروف، عبدالمجید( عبدالمالک ریگی) است. فائزه بعد از فهمیدن موضوع شوهرش را راضی می کند تا از یکی از کشورهای اروپایی پناهندگی بگیرند. حمید قبول می کند، اما رفتنشان منوط به این است که مدتی در پاکستان بمانند تا کارهای اقامتشان درست شود، مدتی بعد از سکونتشان
در پاکستان فائزه با واقعیتهای هولناک تری روبرو می شود و...»
 زندگی عبدالمالک ریگی به خوبی پتانسیل تبدیل شدن به یک فیلم زندگینامه ای را دارد. اما انتخاب چنین سوژه ای با توجه به حساسیتهای قومی و مسائل امنیتی، مانند راه رفتن روی لبه تیغ است و این خطر وجود داشته که با کوچکترین لغزش و خطایی فیلم هرگز دیده نشود. اما فیلمساز نه تنها با هوشمندی و درایت از این خطر به سلامت عبور کرده، که موفق شده یکی از بهترین آثار سینمای ایران در چند سال اخیر را رقم بزند. اثری که با شنیدن سوژه یک خطی اش شاید کمتر کسی به ذهنش خطور کند که سازنده اش یک زن است. اما آبیار ثابت کرده اهل ریسک است، در انتخاب سوژه هایش جسارت و جاه طلبی تحسین برانگیزی دارد و آنچه موجب موفقیت او در آثارش به ویژه تازه ترین اثرش شده، در کنار انتخاب سوژه دشوار، نحوه پرداخت آن و زاویه دیدی است که برای روایت قصه اش انتخاب می کند.


 
در همه آثار آبیار راوی زنها هستند و داستان از زاویه دید آنها روایت می شود. مهم نیست دنیای داستان تا چه حد خشن و بی رحم است. او با انتخاب راوی و شخصیت اصلی زن، فضا را تلطیف می کند، به قصه هایش رنگ و نور و زندگی می دمد و هنگامی که به مرور این عناصر را محو کرده و با خشونت و سیاهی جایگزین می کند، تماشاگر مانند کودکی که از مادرش جدا شده باشد مضطرب و سراسیمه داستان را دنبال می کند تا شاید دوباره همان آرامش ابتدایی را پیدا کند و به آغوش امن و آرام مادر بازگردد. رد پای این ترفند را در همه آثار آبیار می شود پیگیری کرد و در "شبی که... " به بهترین شکل ممکن. شاید همین تعلیق و اضطراب جدایی است که دو ساعت
و بیست دقیقه تماشاگر را روی صندلی اش میخکوب می کند و حتی مدتها پس از پایان فیلم یقه اش را رها نمی کند. با دقت در خط سیر روایت و تغییر و تحول داستان(چه در شخصیتها و چه در وقایع) می توان به این نکته پی برد که این تغییر آنچنان نرم و پنهان صورت گرفته که نه بر خودآگاه مخاطب که بر ناخودآگاه او تاثیر می گذارد.



در" شبی که..." هر چه داستان پیش می رود، فضاهای شاد و شلوغ، رنگهای گرم و زنده با فراوانی قرمز و زرد و نارنجی، رقص، موسیقی شاد و گرم بلوچ، عنصر آب( دریا، رودخانه و حوض) و... جایشان را به تصاویری می دهند با رنگهای سرد و تیره و خاکستری غالب، کویر و بیابان، اسلحه و مهمات، آتش، کشتارگاه و خیابان های شلوغ و پر از زباله و موسیقی رعب انگیزی که بوی مرگ می دهد. آبیار این سیر تحول را کاملا تدریجی، با دقت و وسواسی تحسین برانگیز و با کمک سکانس های قرینه ای که در ابتدا و انتهای فیلمنامه اش گنجانده به تصویر کشیده است. (بازار و خرید عروسی، گشت و گذار فائزه و حمید، قایق سواری و مهمانی چادر نشینان بلوچ در ابتدای داستان و سکانس قرینه اش در پاکستان و حضورشان در رستوران که هر دو بار به دعوا و مرافعه می انجامد، یا دویدن سراسیمه فائزه در کوچه پس کوچه های دخمه مانند و رعب انگیز و کشتارگاه مخوف کویته، فضایی که به شدت خشن و مردانه است و  تضاد حضور زنانه فائزه با خشونت جاری در محیط، تاثیر گذاری اش را دو چندان کرده، همچنین سکانس های بیمارستان در ابتدا و انتهای فیلم که در اولی فائزه زنی خوشبخت، در امنیت کامل و حمایت خانواده است و در دومی با وحشت و تنهایی در محیطی ناامن دست و پنجه نرم می کند و
بالاخره شاه بیت این لحظه ها دو سکانس قرینه آب پاشی حمید و فائزه در ابتدای فیلم و ضجه های هیستریک فائزه و کتک کاری اش با حمید بعد از اطلاع از مرگ شهاب در پایان که تاثیرگذارترین لحظه فیلم است. 
فیلمنامه" شبی که ماه کامل شد"، پر از جزییات و ریزه کاریهایی از این دست است. جزییاتی که شاید در نگاه نخست به چشم نیاید اما تاثیر قابل توجهی در باورپذیری و سیر تحول شخصیتها و تزریق عنصر تعلیق به داستان دارند. جزییاتی مانند آنجا که حمید به تمساح ها غذا می دهد و نوعی هشدار رعب انگیز است به آنچه در صحنه های بعد قرار است اتفاق بیفتد، یا اشاره جزیی و گذرایی که شهاب در ابتدای فیلم به علاقه اش به بازیگری دارد و تاثیر سکانس هولناک اسارتش به دست ریگی و اعترافش جلو دوربین را دوچندان کرده است، حتی هندوانه های قرمز و آبدار ابتدای فیلم که در سکانس های انتهایی تبدیل به پوست هندوانه هایی شده که انبوه مگس در آن می لولند و به انتقال مفاهیم مورد نظر کارگردان کمک زیادی کرده اند و بالاخره ساز عبدالحمید و عروسک گربه آوازخوانی که موقع خرید عروسی برای فائزه می خرد و در مقاطع مختلف کاربردهای حسی و دراماتیک کلیدی دارد که مهم ترینش در انتهای فیلم است، آنجا که حمید پس از روشن کردن عروسک گویی همزمان تیر خلاص را به فائزه، خودش و تماشاگر شلیک می کند. یا آنجا که ساز را از دست پسر خردسالش می کشد و از اتاق بیرون می اندازد و با دور انداختن ساز گویی تنها نشانه باقیمانده از مهر و عطوفت انسانی را از خود جدا می کند و تغییر شخصیتش از یک جوان محجوب و عاشق پیشه به تروریستی تکفیری کامل می شود. 
 آبیار در "شبی
که ماه..."، به جز فیلمبرداری روی دست که معلوم نیست چرا تا این حد مورد علاقه اوست و بعضی دیالوگهایی که بوی شعار می دهند و شاید به دلیل برخی حساسیتهای قومی در فیلمنامه گنجانده شده اند، در بقیه موارد  کارگردانی قابل قبولی دارد که نسبت به آثار پیشین او چند قدم رو به جلوست. بازی ها همه خوب و یکدست است چه آنجا که داستان ایجاب می کند همه چیز واقعی و مستند به نظر برسد(مثلا سکانس های مربوط به گروه عبدالمالک ریگی و برادرانش در بیابان) و چه در صحنه های حسی که بار داستانی بیشتری دارند، در تمام لحظه ها هماهنگی و یکدستی در کارگردانی و هدایت بازیگران به چشم می خورد و هیچیک از بازیها از کار بیرون نزده. بازی بازیگران اصلی به ویژه هوتن شکیبا و فرشته صدر عرفایی استادانه و بی نقص است و الناز شاکردوست نیز در نقش دختری معصوم و شیرین که به تدریج به زنی رنج کشیده مبدل می شود حضوری بسیار خوب و قابل قبول دارد. 
 نرگس آبیار در چهارمین اثر سینمایی اش گام بلندی رو به جلو برداشته و ثابت کرده می شود در فضایی خشن و مردانه قصه ای- نه لزوما زنانه- اما با رنگ و بویی زنانه و شخصیتهای زن تاثیر گذار و کنش مند تعریف کرد و بدون ادا و اطوارهای فمینیستی و در بطن دنیایی بی رحم و هولناک از زنانگی و مادرانگی گفت و از زنانی که شکننده اند اما ضعیف و توسری خور نیستند. برای تغییر وضعیتشان تلاش می کنند، می جنگند، و آنجا که زورشان به دنیای بی رحم و عاطفه اطرافشان نمی رسد،  در سکوت، قصه پر غصه شان را فریاد می زنند و اگر با سلاح مهر و عطوفت کاری از پیش نبرند با آغوش باز به استقبال مرگ می روند. 
کد مطلب ۳۹۴۹۸
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما