۰
تاریخ انتشار
جمعه ۲۱ دی ۱۳۹۷ ساعت ۲۱:۱۷
به بهانه میلاد پیام آور دشت نینوا، حضرت زینب(س)

 لالایی خوان غنچه ها در ظهر آتش و عطش

سعید نوریان، فعال فرهنگی
 لالایی خوان غنچه ها در ظهر آتش و عطش
 در پنجمین روز از ماه زیبای جمادی الاول سال پنجم هجری قمری، شهر مدینه و خانه متبرک علی (ع) و حضرت فاطمه زهرا(س)، شور و شعف دیگری را شاهد و ناظر بود. همه آمده بودند تا ولادت زینب(ع) را به علی و فاطمه (علیهما سلام) تبریک بگویند. خبر تولد این نوزاد عزیز و دردانه مولود کعبه که به گوش پیامبر مهربانی ها رسید، به منزل زیبا دخترش، فاطمه زهرا(س) آمد و فرزند دلبند زهراى عزیزش را در آغوش کشید و  صورت معطرش را به صورت ماه این نوزاد گذاشت و در حالیکه عاشقانه، نوه گرانقدرش را نوازش می کرد، شروع به اشک ریختن کرد. همه از این گریه پیامبر گرامی اسلام(ص)، در تعجب بودند. انتظار نداشتند، پیامبر رحمت در تولد نوه اش، اشک بریزد. وقتی دردانه رسول معظم اسلام، این صحنه را دید، ناباورانه از پدر مهربانش، علت این گریه و اشک ریختن بابا را پرسید. پیامبر نور و رحمت، وقتی اصرار زهرا(س) و نگاه علی (ع) را دید، فرمود:« دخترم؛ گریه ام به این علت است که پس از مرگ من و تو، این دختر دوست داشتنى من سرنوشت غمبارى خواهد داشت، در نظرم مجسم گشت که او با چه مشکلاتى دردناک رو به رو مى شود و چه مصیبتهاى بزرگى را به خاطر رضاى خداوند با آغوش باز استقبال مى کند».
در آن لحظات نفس گیر، نبی مکرم اسلام  که آرام آرام از چشمان مهربانش، اشک بر گونه های معطرش جاری می شد و نوه عزیزش را غرق بوسه های رحمت آفرینش می کرد، به رسالتی می اندیشید که دلبند زهرا و علی(علیهما سلام) بر عهده خواهد گرفت. رسالتی بس بزرگ و وظیفه ای سترک. خطاب به دخترش، فاطمه زهرا(س) فرمود:«اى پاره تن من و روشنى چشمانم، فاطمه جان ، هر کسى که بر حضرت زینب و مصایب او بگرید، ثواب گریستن کسى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسین گریه کند».
 سلام ای همه تنهایی!
سلام ای همه عاشورا!
تو با هرفریاد نسبتی داری، تو با سرخی کوچه ها، هم خونی. شکستگی بال هزار کبوتر عاشق بر شانه ات و داغ هزار شقایق پرپر بر سینه ات نشسته است و پروانه نگاهت به هزار شمع سوخته است.
عمرت هزار آینه مصیبت است و درد؛ در آینه چشمانت، هنوز دختر پنج ساله ای، سیلی بر صورت مادر را شیون می زند و پهلوی شکسته مادر را درد می کشد.
کربلا نیک به یاد دارد که تو کوه را به صبوری و شکیبایی خواندی و دشت و زمین را به بردباری دعوت کردی وقتی که فرزند رسول خدا را در دشت غم انگیزنینوا، لب تشنه سرمی بریدند و کودکان را...
کربلا نیک به یاد دارد که خمیدگی و موی سپید، رهاورد تو از آن سرزمین درد و داغ بود، آن گونه که حتی شویت هم تورا نشناخت.
حضرت زینب(س)؛ بانوی زخم خورده تاریخ، فریاد بلند حماسه جاوید کربلا، بانوی شب گریه های مکررو  لالایی خوان غنچه ها در ظهر آتش و عطش است.
هنوز عاشورا به نام آینه تمام نمای زهرا(س)، می درخشد.
تاسوعا، عباس را با ناله های «یااخاه» تو می شناسد و خاک کربلا،تشنه زلال محبت های توست و هنوز هم،کاروان اسیران به استقامت تو چشم دوخته اند.
زینب(س)، بارها جان داد. یک بار در کوچه پس کوچه های مدیه. روزی با علی(ع) در محراب کوفه. یک روز با پاره های جگر حسن(ع) و روزی هم در کربلا. اما نه، زینب(س) در کربلا یک بار جان نداد، که هفتادو دو بار شعله ور شد و سوخت.
و این چنین است «ما رایت الا جمیلا»که آیه مانای کتاب زینب(س) است، در باران بی دریغ اندوه نینوا نازل شده است.
زینب(س)تمامت تاریخ زن است. تمامت نقشی که از همهمه آن همه شمشیر و تازیانه برگشت. تمامت حنجره ای است که بریده بریده بر سر نیزه قرآن خواند. تمامت دستانی است که در صحرای کربلا بر زمین ریخت و تمامت تاریخ حماسه است. او، تمامت تاریخ کربلا و تمامت عاشوراست.
به تعداد غم های این بانوی آب و آیینه، ریگ های بیابان کربلا گریسته اند و به تعداد تمام اشک هایش، نخلستان های کوفه، سیاه پوشیده اند.
به تعداد تمام تازیانه های جوشش کوثر فاطمی،، فرات شیون کرده است و به تعداد تمام داغ هایی که دیده است، خورشید بی تابانه گداخته است.
صدای تو همواره روشن است چونان فانوسی در منزلگاه کوفه و شام.
صدای تو رفیع است چونان اقیانوس در خطبه خوانی رنج.
صدای تو نیلوفرانه بر کنگره های جهان ریشه کرده است.
تو فریاد حق خواهی و مظلومیت حسین(ع)هستی و عصاره و چکیده استقامت و بردباری.
تو شایسته مدافع حریم عشقی که مدافعان حرم، صیانت از حریم اهل بیت علیهم السلام و ولایت را از تو یاد گرفته اند.
تو مفسر کتاب شهادتی  و پیام رسان خون های عاشورا، تولد تو کربلا بود و محل وفات و رحلت آسمانی اش، کربلا. زندگی اش کربلا بود و زیست عاشقانه معنوی اش کربلا.
زاد روز فرخنده ات مبارک و نامت هماره تاریخ سربلند باد ای بانوی شکیبایی.
 
کد مطلب ۳۸۵۹۶
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما