۰
تاریخ انتشار
دوشنبه ۲۶ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۳:۰۷
به بهانه ی حضور «ماهنی» و غزل «منزوی» در آیین اختتامیه جشنواره خاطره نویسی رضوی

«ماهنی منزوی» نوه استاد غزل ایران برگزیده جشنواره رضوی در ایلام

یونس قیطانی/ فعال رسانه
«ماهنی منزوی» نوه استاد غزل ایران برگزیده جشنواره رضوی در ایلام
...در این مشهد که همبالین طوس و طابران خفته است
 
جهان جان و بالاتر از آن ، جانِ جهان خفته است
...
از این مهد شکر پرور برد شعرم شکر ، هر چند
 
در این جا آن که خورد از دست مامون شوکران خفته است..
 « منزوی»
 
 
بیست و پنجم آذر ماه بود ؛ روز نکوداشت برگزیدگان هفتمین جشنواره «سفرنامه و خاطره نویسی رضوی» در استان ایلام؛ سالن مجتمع فرهنگ و ارشاد ایلام که یادِ یاران روزهای رفته را تا روزگاران به یادگار دارد ، میزبان جمعیتی از خُرد و کلان و از جای جای ایران بود که به شُکرانه ی اویی که دست نیاز مرّیخیان نیز به سقّاخانه اش دراز است ، گرد هم آمده بودند.
 
آری ! اویی که زرپوش ضریحش مامن چنگِ دل های شکسته و بر گنبد زریّنش ، ضمانت هزارتوی آهوانِ چشم دوست نوشته است
 
همه آمده  بودند از مُلک خاوران و خراسان ، از کویر و کرمان ، از دیار خیام و رباعیات ناب تا تهران و همدان و ...
 
امّا ! امّا سهم زنجان از همه بیشتر بود ؛
برنامه به ثانیه هایی پایانی رسید که نوبت به بزرگداشت برگزیدگان رسید که ناگهان نام «ماهنی» را به بهانه ی کسب رتبه ی نخست بر زبان آورد و او را نوه ی ، زنده یاد «حسین منزوی» معرفی کرد و در ادامه حضور میراث ماندگار قله نشین غزل عاشقانه ی معاصر یعنی « غزل منزوی» را در میان حاضران با شوقی تمام اعلام کرد.
 
 
ماهنی ! دختری با چشمانی چون « تیله های مست مرطوب شراب آلود » با مادری که بند دل غمگین استاد است ، جویی از سیل خروشان که به  دریای غزل چشم امید بسته و خود تنبور هزار نغمه و آواز است.
 
  امروز خوب دیدم که « غزل » دیگر امتداد خط تنهایی استاد نیست ، او با  ماهنی  ، « بانگ افکنده طنین در کوه » است ؛ ماهنی کوکب بخت شبالوده ی اوست که روشنای راه و فانوس تمام قدِ مبهمِ خیالش شده است.
 
آری امروز تمام خانواده ی استاد منزوی – مردی که مثل شعرهایش زیست - ، ساده و بی تکلف آمده بودند که حتی مجری برنامه هم بی خبر بود تا لحظه ی خواندن اسم « ماهنی » ، ساده چون پدر و پدر بزرگ غزل و ماهنی ، اویی که می گفت:
چشمی به تخت و پخت ندارم ، مرا بس است
 
یک صندلی برای نشستن کنار تو...
امروز میهمان داشتیم ، میهمانانی عزیز و ارجمند ، به حرمت خوان جود و عطای امام همام ، قدم بر چشم هایمان گذاشته بودند ، ولی بی گمان بیت الغزل این تغزل عاشقانه ، این جشن رضوی ، همانا کسانی نبودند جز « ماهنی » و « غزل » ؛
 
دعای ما بدرقه ی راهتان ...
 
 
 
کد مطلب ۳۷۸۴۵
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما