۰
تاریخ انتشار
پنجشنبه ۲۲ شهريور ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۴۵
دکتر جبار رحمانی:

مداخله در آیینهای مردمی منجر به اختلال آیینی و افراط و تفریط خواهد شد

مداخله در آیینهای مردمی منجر به اختلال آیینی و افراط و تفریط خواهد شد
سرویس فرهنگ/ خبرگزاری رضوی. مفهوم «سرمايه اجتماعي» یکی از كليدي‌ترين مفاهيم علوم اجتماعي و نیز تشكيل‌دهنده بنيان‌هاي فرهنگي جوامع امروزی است. این عنصر اجتماعی در كنار عناصري چون عقلانيت و حاكميت قانون، در ميان دانشمندان علوم اجتماعي جايگاه ويژه‌اي دارد. «سرمايه اجتماعي» را می توان بنيان جامعه نوين دانست که از طريق فرايند ايجاد ارتباط و اعتماد در شبكه‌هاي ارتباطي میان افراد جامعه، مانع از هم گسیختگی های کنشی و نهایتا مانع رشد فزاينده انحرافات اجتماعي می گردد. 
در جامعه اسلامی ایران، دين به عنوان پدیده مهم فرهنگی و اجتماعی که همواره مورد واکاوی نیز می باشد، از راه‌هاي گوناگون نقش مهمي در ايجاد سرمايه اجتماعي ايفا مي‌كند. آموزه ها و آیین های دینی، سرتاسر تاریخ و فرهنگ ایران را فراگرفته است. در حقیقت دین در بدنه فرهنگی و اجتماعی جامعه کنونی ما چه به شکل مردمی و چه به صورت حاکمیتی جای گرفته است. گرچه برخي از آموزه‌ها و آیین ها در انحصار دين نيستند، ولي وقتي دين آنها را مورد تأكيد قرار مي‌دهد رغبت و ميل بيشتري در انجام آنها در ميان مردم به وجود مي‌آيد. آیین ها و مناسک دینی از نمودار های مهم حضور دین در یک جامعه هست. نکته مهم در این درباره، ارتباط دین به مثابه عامل موثر بر سرمایه اجتماعی و نیز نقش حاکمیت در پیاده سازی نمودارهای دینی است که قرار است منجر به افزایش سرمایه اجتماعی گردد.

در رابطه با موضوع اهمیت مناسک مذهبی و نقش دولتها در این زمینه گفت گویی با دکتر جبار رحمانی، معاون پژوهشی و آموزشی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی انجام شده است که در ادامه می خوانید.


به طورکلی و بانگاه تاریخی قدرت ها وحاکمیت ها درشکل گیری مناسک چه نقش وجایگاهی داشته اند؟
اصولا آیین های عمومی و فراگیر محصول روابط قدرت و نهادهای حاکم هستند. به عبارت دیگر حکومت ها هستند که امکان فراگیر شدن آیین ها را فراهم می کنند و از این آیین های فراگیر برای انسجام اجتماعی، تولید و  توزیع مشروعیت خودشان استفاده می کنند. هرچند مناسک سیاسی نیز هسته ای محلی و گاه گروهی دارند، اما در نهایت فراگیری آیین محصول یک قدرت حاکم و یا در شرایط خاص محصول یک جنبش اجتماعی و سیاسی فراگیر شده است. 
آیا اساسا میان مناسک ملی و مناسک مذهبی تفاوتی در حضور نهادهای حاکمیتی باید وجود داشته باشد؟
تفاوت که وجود دارد. اما اصولا همه آیین های فراگیر سنتی، ته مایه های مذهبی دارند و هسته آنها دینی است. نکته اصلی در جامعه ایران که این تفکیک در آن معنادار شده است، تفکیکی است که متدینان در تقابل با ملی گراها ساخته اند. آیین های ملی، آیین هایی هستند که ریشه عربی و اسلامی ندارند، مانند نوروز، چهارشنبه سوری، و ... ، و آیین های مذهبی را صرفا آیین هایی تعریف کرده اند که ریشه اسلامی و عربی دارند. این تفکیک قبل از هر چیز به این آین ها و قدرت انسجام بخشی آنها لطمه زده است. آیین های ملی که در هسته آنها امروز باورهای اسلامی هست ( در نوروز در لحظه تحویل سال، کسی بخشی از اوستا را نمی خواند ، بلکه همه دعا و قرآن می خوانند)، به واسطه همین تقسیم بندی نادرست و تصنعی، سرکوب شده اند و بقای آنها ناشی از قدرت تاریخی آنهاست، آیین های مذهبی هم به واسطه پیامدهای این تقابل غلط، از وجوه ملی گرایانه تخلیه شده اند .
نهادهای حاکمیتی هرچقدر این ها را از هم تفکیک کنند، به شکاف های جامعه دامن می زنند، حاکمیت باید بداند که همه این آیین ها برای بقای جامعه و تداوم آن و نیز انسجام بخشی بدان، لازم و ضروری هستند. 

باتوجه به انقلاب اسلامی ایران و تحقق حاکمیت دینی، پس از انقلاب چه تحولی در اجرای مناسک رخ داد؟
مهمترین تحول، سرکوب آیین ها ملی و فربه شدن افراطی برخی آیین های مذهبی بود. به عبارت دیگر در بعد انقلاب از سوی حاکمیت همزمان که آیین هایی سرکوب شدند، نظام آیینی جدیدی بسط پیدا کرد و مستقر شد. به واسطه شکاف نادرستی که در بالا بدان اشاره شد، تعارض میان ملی و مذهبی، در نظام آیینی هم بازتولید شد و یک تصور غلط به یک نظام ناکارآمد آیینی منجر شد. تاجایی که امروز گاه مردم در میانه این دو نظام آیینی ملی و مذهبی دچار مخمصه شده و در یک دوراهی قرار می گیرند. در حالی که حاکمیت بخاطر منافع خودش هم که شده نباید این دوگانه ها را ایجاد می کرد. 
جایگاه مدیریت های شهری که متولی مستقیم نظم وآرایش شهری هستند در کنترل وهدایت عملیات مناسکی مردم به خصوص درایام محرم و صفر چگونه باید باشد؟
اگر در مدیریت شهری، به نهادهای رسمی نگاه کنیم، متاسفانه برنامه ریزی ها بیش از همه متمرکز بر آیین های مذهبی هستند و نوعی طرد و حاشیه ای سازی آیین های ملی رخ داده است. امروز آیین های ملی، ماوایی خانگی دارند و مجریان و نگاهداران آنها نهادها و گروه های غیرحاکمیتی هستند. آیین های عمومی قبل از هرچیز مکانیسم های تعادل بخشی به جامعه هم در تداوم بخشی به سنت ها و بازتولید انسجام اجتماعی هستند و هم در تثبیت تغییرات جدید و ارزش های فرهنگی جدید، نقشی کلیدی دارند. آشفتگی نظام های آیینی در ایران، خودش را در نظام مدیریت شهری نشان داده و تناقض هایش را در آن نیز بازتولید کرده است. به همین دلیل مدیریت "آیین شهر" در جامعه امروز ایران و در کلانشهر ها، امری مخدوش و مغشوش است. 
مدیریت های شهری، در ایام خاصی مانند محرم، نباید هدایت گر باشند، آنها باید تسهیل گر آیین های مذهبی مردم باشند. اما متاسفانه گویی نوعی متولی گری و صاحب بودن در این نهادهای مدیریتی هست که تصور می کنند وظیفه دارند مردم را هدایت هم بکنند، آن هم به زور پلیس و با جمع آوری اجباری. نکته اصلی آنست که نهادهای مدیریت شهری، اگر از نقش تسهیل گری برگزاری آیین ها خارج شوند، معمولا کارکردهای منفی شان بیشتر می شود. هدایت محتوایی آیین ها کار نیروها و مراکز فرهنگی است که باید در طول سال و با متقاعدسازی و به روش گفت و گو انجام گیرد. 
چگونه نهادهای دولتی و حاکمیتی می توانند از اجرای خودجوش مناسک مذهبی وملی در ارتقای سرمایه اجتماعی شهری و ملی بهره برند؟
متاسفانه سیاست آیینی مستقر در نهادهای دولتی و حاکمیتی این نیست که از این خود جوشی ها استفاده کنند، چون آن نهادها نه تنها خودشان را متولی آیین ها، بلکه مدیر و رییس این آیین ها و همچنین دارای حق دخالت در آنها می دانند. به همین دلیل این نهادها اصولا حرکات خودجوش را نمی پسندند، بلکه بیشتر تمایل دراند استانداردهایی که خودشان می خواهند را بر این مردم تحمیل کنند و گاه هم از نیروی پلیس برای الزام و اجبار استفاده کنند. به عبارت دیگر نهادهای دولتی رویکرد مبنایی شان در مواجهه با آیین های خودجوش، فهم همدلانه و استفاده بهینه نیست، بلکه عموما با سرکوب و گاه حاشیه سازی آنها همراه است. نهادهای دولتی در جامعه امروز اگر آیین های خودجوش را به هم نزنند، کافی است. تخریبش نکنند، حمایتشان پیشکش.
دخالت و ورود مستقیم نهادهای دولتی در عملیات مناسکی چه تاثیری برمناسک خواهد گذاشت و پیشنهاد شما برای ایفای نقش نهادهای غیر مردمی در مناسک چیست؟
هرنوع مداخله در آیینهای مردمی، در نهایت منجر به نوعی اختلال آیینی و افراط و تفریط هایی خواهند شد که نظام آیینی و سپس نظام اجتماعی را دچار بحران خواهند کرد. وقتی در جامعه ای مذهبی که همه متولیان و مدیران آن باید تقیدات مذهبی بالایی داشته باشند، متخصصان مذهبی هم در صدر همه امور هستند، باز هم مردم متهم به بی دینی و بی دانشی در دین می شوند، نوعی فرافکنی و مقصر سازی مردم هست که در حال رخ دادن است. مردم ذائقه دینی خودشان را دارند، این ذائقه را هم یک شبه نساخته اند، بلکه در طی سالیانی ساخته اند و پرورانده اند، لذا مداخله نهادهای دولتی ، نوعی فرار به جلو هست، اگر هم برخی رفتارهای مردمی غلط باشد، مقصر نه مردم، بلکه مقصر نهادهایی هستند که طی این همه سال،  مردم را به سمت بی راهه کشانده اند. رواج خرافات، تا حدی محصول عملکرد نهادهایی است که سالها از بیت المال بودجه گرفته اند تا کار مذهبی کنند وآگاهی مردمی را ببرند بالا. ولی چون ناکارآمد بوده اند، مردم را مقصر معرفی می کنند.
مداخله وقتی ضروری است که گروهی بخواهد نظم اجتماعی را تخریب کند و به دیگر شهروندان صدمه بزند. در غیر اینصورت، مداخله را باید در نوعی زمینه سازی طولانی و فرهنگ سازی غنی دنبال کرد. 
کد مطلب ۳۳۵۶۵
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما