۰
تاریخ انتشار
شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۴۴
گفتگو رضوی با محمد محتشمی پور؛ عکاس لحظات شورانگیز دوران جنگ؛

عکاس، فیلمبردار و خبرنگار لشکر ۷۷ خراسان

عکاس، فیلمبردار و خبرنگار لشکر ۷۷ خراسان
محدثه داودی- سرویس فرهنگ و جامعه/  «محمد محتشمی‌پور» زاده 1327 در روستای «سِنو» از توابع شهرستان «گناباد»، در سال 1346 به استخدام ارتش در آمد و در رسته مخابرات مشغول به خدمت شد.
وی در سال 1359 به جبهه اعزام شد و به عنوان عکاس، فیلمبردار و خبرنگار دفاع مقدس در مدت حدود 61 ماه حضورش در جبهه بیش از 4 هزار قطعه عکس، 300 قطعه فیلم و 500 نوار صوتی تهیه و به گنجینه دفاع مقدس افزود.
«عکاس لشکر خراسان» سه فصل «زندگی‌نامه»، «عکاسی جنگ» و «تصاویر» را شامل می­‌شود. مقدمه این کتاب توسط سرتیپ دوم ستاد «رضا آذریان» ارشد نظامی آجا در شمال شرق کشور و فرمانده قرارگاه منطقه‌ای شمال شرق نزاجا به رشته تحریر آمده است.
کتاب "عکاس لشکر خراسان" که زندگینامه و خاطرات ستوان یکم محمد محتشمی پور عکاس، فیلمبردار و خبرنگار لشکر ۷۷ خراسان است به کوشش رامین رامین نژاد و طرح روی جلد علی رامین نژاد منتشر شد.
او در نخشتین روزهای پیروزی انقلاب با شکل گیری نهاد عقیدتی سیاسی  ارتش به این سازمان پیوست.



ستوان یکم محمد محتشمی پور به خبرگزاری رضوی دعوت شد و یک گپ و گفت صمیمی با او داشتیم که در ادامه می خوانید:

توجه به تربیت اسلامی فرزندانم اولویت زندگی ام بود
او از توجه به تربیت اسلامی فرزندانش به ما گفت: من باید فعالیت های مذهبی خود را با آموزش اسلامی به فرزندانم شروع می کردم برای بچه ها کتاب هایی مناسب و به مقتضای سن آنان مانند کتاب داستان راستان میخریدم و هدیه می دادم، با توجه به نوع برنامه های تلوزیون و آهنگ های رادیو نمی خواستم بچه هایم برای تماشا تلوزیون و یا گوش کردن به رادیو به خانه همسایه ها بروند لذا برای آن ها یک دستگاه اسلاید دست ساز درست کردم، بچه های من پس از دیدن این دستگاه به دیگران می گفتند که بابای ما برایمان  تلوزیون شیخی درست کرده است!
تحصیل دخترم نیز در مدرسه دخترانه  شهید تدین(نزدیک چهارراه زرینه) بود. در این مدرسه دختران می توانستند با حجاب و چادر درس بخوانند، مدیران این مدرسه قبل از صحافی کتابان درسی عکس شاه و خاندان پهلوی را از ابتدای کتاب حذف می کردند  همچنین مطالب مربوط به آنان را تدریس نمی کردند و به جای آن احکام و قرآن آموزش داده می شد.

خاطره ای از وقایع انقلاب در دی ماه 1357
روز هشتم یا نهم دی ماه1357 به ما ابلاغ شد که پرسنل کادر گردان اول شب جمع شوند و پست های نگهبانی را از پرسنل وظیفه تحویل بگیرند ما خیلی خوشحال شدیم که فرماندهان به پرسنل وظیفه اعتماد ندارند لذا با اسلحه در پست نگهبانی دور پادگان به نگهبانی گمارده شدیم. ساعت 10 شب چند نفر از پرسنل گردان ما به ظلع مجاور خیابان دکتر بهشتی فعلی آمدند و از میان تاریکی به طرف وانت هایی که در روشنایی از خیابان می گذشتند سنگ پرتاب می کردند. من می دانستم این افراد مغرض نیستند بلکه ناآگاهند اما نمی دانستم در آن لحظه چه واکنشی نشان دهم و می دانستم این کارها برای تحریک مردم و تقابل آن ها با ارتشی ها انجام می شد و به یکی از دوستان آگاه و انقلابی گفتم: ما که اسلحه داریم خشاب کنیم  تا اگر سنگی به مردم برخورد کرد عامل آن را تیرباران کنیم. مردم متوجه سنگ پرانی شدند و خیابان را بستند.
روز نهم دی سال 57 جمعیت زیادی از چهارراه لشکر و خیابان بهار به سوی ساختمان استانداری خراسان به راه افتادند. حضرت آیت الله خامنه ای و چند تن از روحانیون هم همراه آنان بودند. نظامیان نیز در آن زمان در خیابان حضور داشتند و بدون آنکه واکنش خشنی از خود نشان دهند توسط جمعیت احاطه شدند آن ها حتی با مردم اعلام همبشتگی می کردند.ما در قسمت توپخانه لشکر بودیم و مشاهده کردیم یکی از یگان ها به سرپرستی سرهنگ کلامی به بیرون از پادگان اعزام شد. ستون نظامی به سرپرستی سرهنگ کلامی از چهارراه لشکر به طرف خیابان بهار حرکت کرد وقتی این ستون مقابل استانداری رسید میان انبوه مردم گرفتار شد! عده ای سرهنگ کلامی را کشتند و دو نفر از یاران سرهنگ هم درصدد کشته شده بودند که به گفته ی خودشان یک روحانی عبایش را روی ما انداخت و از دست آنان نجات داد.
روز دهم دی 57 یک واحد مسلح به روشی غیر معمول برای اعزام به داخل شهر آماده شدند و ما می دانستیم این ها برای تیراندازی به داخل شهر می آیند و به مردم اعلام کردیم اما انقلابیون باور نمی کردند.جمعیتی از مردم در محدوده چهارراه نادری  تجمع کرده بودند که با رسیدن ستون نظامی هدف تیراندازی قرار گرفتند عده ای شهید و مجروح شدند و درنهایت حکومت پهلوی در مشهد به آرزویش رسید و ارتش را به نحوی مقابل مردم قرار داد.



نخستین عکس ها از جبهه آبادان
نخستین اقدام من برای عکاسی از مناطق عملیاتی تهیه عکس از کاروان کمک های مردمی کسبه بازار رضا مشهد بود، مصاحبه صوتی و تصویری نیز با اعضا کاروان انجام دادم و سوالاتی پرسیدم اما این مصاحبه ها با دو مشکل بزرگ مواجه بود یکی شدت وزش باد و تاثیر منفی آن روی میکروفن و دیگری لهجه روستایی من بود که باید یک نفر لهجه مرا ترجمه می کرد! با این وجود همان فیلم را با هواپیما به مشهد فرستادیم و پس از تبدیل به نوار«یومتیک» در قسمت سمعی بصری عقیدتی سیاسی  لشکر به صدا سیمای مشهد تحویل دادیم و از تلوزیون شبکه استان خراسان پخش شد.
ما در گزارش از مردم خواسته بودیم که لباسهای مستعمل خود را برای تنظیف توپ ها تانک ها بفرستند کار به جایی رسید که مردم انبوهی از لباسهای نو و تا شده خود را به جبهه می فرستادند.

خاطره ای جالب از خانواده یک رزمنده شهید
روزی با یکی از رزمندگان لشکر مصاحبه کردیم و گزارش مصاحبه با یک هفته تاخیر از رادیو پخش شد. خانواده این رزمنده به درب ساختمان صدا و سیما آمده و پرس و جو نمودند که ایشان یک هفته پیش شهید شده است و چگونه امروز پیام او را از رادیو شنیدیم؟
از آن به بعد در ابتدای مصاحبه تاریخ و ساعت مصاحبه را ذکر می کردیم. در مجموع حدود 500 ساعت نوار صوتی ضبط شد.

ضبط برنامه های تلوزیونی عراق
ما برخی از فیلم ها را از برنامه های تلوزیونی عراق ضبط می کردیم و نمایش می دادیم. وقتی تصویر اسرا یا چهره شهدا از تلوزیون عراق پخش می شد ضبط می کردیم و در مشهد برای خانواده هایشان نمایش می دادیم حدود بیست نفر از اسیران لشکر 77 خراسان که تا آن موقع سرنوشتشان نا معلوم بود در همین فیلم ها شناسایی شدند و مشخص شد که اسیرهستند، پس از مراجعه خانواده اسرا برای تشخیص چهره آنان با آن ها مصاحبه صوتی تصویری انجام می دادیم و در آرشیو نگه می داشتیم.
در سال 62 تلوزیون عراق گزارشی نشان داد که خانم ناصره شرما(خبرنگار هندی) برای مصاحبه با اسیران نوجوان ایرانی به داخل اردوگاه اسرا رفت و چون حجاب در سر نداشت اسرا از مصاحبه با اوخودداری کردند. مهدی طحانیان اسیر 16 ساله اصفهانی بود او از این خانم خواست حجاب کند و خانم خبرنگار روسری پوشید و دوباره برای مصاحبه نزد نوجوانان اسیر آمد.

تضعیف روحیه همکاران در عملیات فتح المبین
در عملیات فتح‌المبین، بخش زیادی از سرزمین‌های اشغالی از تصرف دشمن خارج شد، اما تعدادی از یگان‌های لشکر 77 خراسان آسیب دیدند و عده‌ای از رزمندگان به شهادت رسیدند. این مسئله سبب کاهش روحیه برخی از همکاران ما شد که دوستانشان را از دست داده بودند. من به این فکر افتادم که تعدادی رادیوی کوچک دوموج برای سربازان خریداری کنیم تا با شنیدن مارش‌های حماسی و اخبار پیروزی جنگ، روحیه خود را بازیابند و بدانند اگر یگان‌ آنها به عنوان خط‌شکن عمل کرده و تعدادی شهید و مجروح داشته؛ اما سبب پیشروی دیگر یگان‌ها و پیروزی در عملیات شده‌اند.


کد مطلب ۳۹۳۹۱
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما