۰
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۱۴ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۴:۱۹
در گفتگو با برادر قاری شهید حادثه منا مطرح شد:

محسنی که در یادمان خاطره شد/محسن با آیه آیه قرآن زندگی می کرد

محسنی که در یادمان خاطره شد/محسن با آیه آیه قرآن زندگی می کرد

صدیقه رضوانی نیا-یادش بخیر بچه که بودم هر روز صبح با صدای تلاوت قرآن پدرم از خواب بیدار می شدم.بابا عادت داشت همیشه بعد اذان و اقامه نماز صبح، قرآن را با صوت خیلی زیبا و بلند بخواند.قرآن خواندن پدر از اذان صبح که شروع می شد تا سپیده دم ادامه داشت وقتی آفتاب صبحگاهی طلوع میکرد و روز شروع می شد تلاوت قرآن بابا هم تمام می شد. هنوز هم صدای قرآن خواندن پدر  در گوشم هست و هر وقت نوای دلنشین کلام وحی را می شنوم خاطرات شیرین آن سالها و آن سحرگاههای خاطره انگیز ناخواداگاه در ذهنم زنده می شود. کودکی های من که این طور گذشت با شنیدن آیه های قرآن آن هم در خنکای سپیده دم و دمدمه های صبح.
حالا دوباره رسیده ام به قرآن به مرور خاطرات یکی نابغه های قرآنی کشور در سالهای اخیر که متاسفانه فاجعه منا او را از ما گرفت و کشور ما از داشتنش محروم شد.
 محسن حاجی حسنی کارگر متولد مشهد بود در یک خانواده قرآنی بزرگ شده و در تلاوت قرآن به یک سبک رسیده بود.مورد اعتماد مقام معظم رهبری بود و معظم له بارها قرائت او را تحسین کرده بودند.
با مصطفی حسنی کارگر برادر بزرگتر و به عبارتی استاد محسن درباره خصوصیات برادرش به گفتگو نشستیم.
اسم آقامحسن که به میان می آید چه تصویری از او در ذهن تان زنده می شود؟
اخلاص او بیشتر از همه جلوی چشم من رژه می رود محسن اخلاص عجیبی داشت.یادم هست سال 80 در مسابقات کشوری اول شد اما تا سال93 در هیچ مسابقه ای شرکت نکرد طوری که خیلی ها از او انتقاد می کردند که چرا در مسابقات شرکت نمی کند.دلیلش این بود که قرآن را برای خود قرآن دوست داشت نه اینکه بخواهد از این طریق رتبه ای کسب کند یا شهرتی بدست بیاورد خیلی اتفاقا از این مسایل دوری می کرد.او تلاوت زیبایی داشت و تلاوت کردنش به گونه ای بود که خیلی ها را جذب قرآن می کرد. اما دوست نداشت در مسابقات شرکت کند.می خواست علاقش به قرآن خالصانه باقی بماند.
علاقه او به مقام معظم رهبری هم خیلی در ذهنم مانده.او علاقه قلبی عجیبی به معظم له داشت و از ته قلب حضرت آقا را دوست می داشت.
اصلا چه اتفاقی باعث شد او به قرآن علاقمند شود و سراغ کلام وحی برود؟
جو خانواده ما خیلی روی علاقه محسن تاثیر داشت او در یک خانواده مذهبی که با قرآن انس داشتند به دنیا آمد بابا همیشه جلسات قرآن می رفت و ما را هم با خودش می برد در خانه ما جلسات قرآن برگزار می شد.خود من پای ثابت جلسات قرآن بودم که چون از محسن بزرگتر بودم او را هم همراه خودم می بردم این ها در علاقمند شدن او نسبت به قرآن نقش مهمی داشت.
تلاوت او به سبک چه استادی بود؟
سوال جالبی است. این را بدانید که محسن شحاتی نبود خیلی ها فکر می کنند او به سبک شحات انور تلاوت می کرده و شحات خوان بوده.درست است که از کودکی با سبک شحات انور آغاز کرد ولی در ادامه راه، بخصوص این اواخر او به سبک تازه ای در تلاوت رسیده بود که یک سبک ترکیبی بود.سال 86 وقتی او در محضر رهبر معظم انقلاب تلاوت داشت.ایشان سوال کرده بودند شما به سبک چه کسی تلاوت می کنید؟ محسن جواب داده بود. ترکیب چند سبک است. آن جا معظم له به محسن می گویند بنظر من شما دیگر نیاز به تقلید از فرد خاصی ندارید.
محسن قاری مدرن بود و به یک سبک جدید در تلاوت رسیده بود.
آقا محسن چه وقت هایی بیشتر قرآن می خواند؟
می توانم بگویم در همه اوقات.این را بدانید که کسانی که در حال قرآن آموزی هستند باید در زمانهای مختلف تلاوت داشته باشند یعنی تلاوت در زمانهای مختلف جزو ملزومات یادگیری قرآن است.محسن هم اینطور بود در 24 ساعت هر زمان که می توانست یا تلاوت داشت و یا تلاوت قرآن گوش می داد.ما وقتی صبحانه می خوردیم یا وقت ناهار قرآن گوش می دادیم. با شنیدن قرآن به خواب می رفتیم.محسن هم که با قرآن مانوس بود.یادم هست یکبار با دوستانمان شمال کشور مسافرت رفتیم بچه ها داشتند جوجه کباب درست می کردند و من و او قرآن می خواندیم دوستان ما تعجب کرده بودند و می گفتند حتی اینجا هم شما دست بردار نیستید.
یادتان مانده از میان آیه های قرآن کدام یکی را بیشتر دوست داشت؟
بله محسن آیه ای از سوره زمر را عجیب دوست داشت آیه ای که بسیار امید بخش است و مضمونش این است که هر گناهی بکنید خداوند اینقدر آمرزنده و مهربان است که اگر توبه کنید شما را می بخشد.محسن این ایه را خیلی دوست داشت و می گفت این آیه به انسان امیدهای عجیبی می دهد.
درباره قرآن چه اعتقادی داشت که فکر او را خاص می کرد؟
او سخت اعتقاد داشت که درباره قرآن «تامل» و «تعمل» لازم است یعنی وقتی قرآن می خوانید اول درباره آن تامل و تفکر و اندیشه کنید و در مرحله بعد به آن عمل کنید.این شعار او یعنی تامل و تعمل در بین دوستان و شاگردانش خیلی مشهور است و حتی در شبکه های اجتماعی هم که فعالیت داشت همیشه این حرفش را تکرار می کرد.خودش هم این طور بود تا معنای آیه ای را متوجه نمی شد محال بود آن آیه را تلاوت کند.ساعتها روی معنای آیه ها تمرکز می کرد.بدون اغراق می گویم کمتر قاری ای را تا به حال دیده ام که اینقد روی معانی آیه ها حساس باشد. محسن به معنای واقعی کلمه با آیه آیه قرآن زندگی می کرد.اول سعی می کرد قرآن را بفهمد و بعد آن را تلاوت کند.
من از علاقه آقای حسنی کارگر نسبت به مقام معظم رهبری زیاد شنیده ام شما هم در این باره بگویید...
محسن همیشه از دیدارهای با رهبری بعنوان بهترین خاطرات زندگیش یاد می کرد. هر گاه مقام معظم رهبری (مد ظله العالی) به مشهد می آمدند، از محسن دعوت می شد که به دیدار ایشان برود و محسن نیز این دیدار ها را بهترین فرصت های عمرش تلقی می کرد.
البته این را بگویم که این عشق دو سویه بود. یادم هست سال90 در ایام نوروز رهبری مشهد تشریف آورده بودند در تالار آینه حرم رضوی دیداری قاریان با معظم له داشتند که شهید حاج محسن هم در آن جلسه بودند، مجری مراسم یک به یک افراد را به آقا معرفی می‌کردند تا رسید به محسن. مجری در معرفی ایشان می گوید: آقای محسن حاجی‌حسنی، حضرت آقا، سری تکان می دهند و می فرمایند: بله حسنی کارگر!درست است؟
که این دقت نظر رهبری که حتی پسوند فامیل محسن را می دانستند برای همه از جمله برای خود محسن جالب بود.
وقتی هم که محسن در منا به شهادت رسید اولین کسی که به ما تسلیت گفت ایشان بود.از دفتری رهبری با من تماس گرفتند و ضایعه ایشان را از طرف معظم له تسلیت گفتند و  اعلام کردند که رهبری فرموده اند جامعه قرآنی ما مهره ارزشمندی را از دست داده از طرف من به خانواده ایشان سلام برسانید و تسلیت بگویید.
در دیداری هم که اواخر ما با ایشان داشتیم که من و پدرم در آن جلسه حضور داشتیم دوباره حضرت آقا ما را مورد لطف خودشان قرار دادند و فرمودند آقا محسن پارسال کنار ما بود و حالا نیست و جایش چقدر خالی است.
مرجع تقلید محسن حضرت آقا بود و ایشان حساس بود که حتما سخنرانی های رهبری را دقیق بشنود.موبایل ایشان که بعد واقعه منا به ما تحویل داده شد را هم اگر شما بررسی کنید پر از تصاویر رهبری و فایل های سخنرانی ایشان است.
محسن انگشتری که مقام معظم رهبری(مد ظله العالی) به او هدیه داده بودند را بهترین هدیه عمرش می دانست و همیشه آن را در انگشتش داشت.سال 90 زمانی که در مسابقات مالزی رتبه آوردند و بعد در محضر رهبری تلاوت داشتند معظم له انگشتر عقیقی برای ایشان بعنوان هدیه فرستادند که خیلی محسن آن را دوست داشت همیشه در دستش بود و عکس آن را هم در صفحه اینستاگرامش گذاشته بود.
هنوز هم آن انگشتر را دارید؟
نه متاسفانه.وقتی حج رفت آن انگشتر در دستش بود اما وقتی جنازه را به ما تحویل دادند انگشتر همراهش نبود و در وسایلش هم هر چه گشتیم انگشتر را پیدا نکردیم...
از ویژگی های اخلاقی آقا محسن هم برایمان بگویید...
او انسانی مهربان و خوش اخلاق و بسیار شوخ طبع بود.روی این شوخ طبع بودن تاکید می کنم چون خیلی این خصوصیت را داشت وارد هر جمعی که می شد سریع با ادمهاارتباط برقرار می کرد و صمیمی می شد و شروع به شوخی و خنده می کرد خیلی شخصیت طنازی داشت در جلسات قرآنی هم این ویژگی با او بود تا حدی که بعضی ها نمیتوانستند تلاوت کنند ولی او خودش خیلی راحت تلاوتش را انجام می داد و می توانست خنده اش را کنترل کد.کمتر کسی عصبانیت های محسن را دیده  چون او خیلی کم عصبانی می شد .
او چه چیزی برای جامعه قرآنی ما به یادگار گذاشت؟
محسن شاگردانی تربیت کرد و پرورش داد که امیدوارم راه او را بروند و جای خالیش را پر کنند.او فقط قرآن به آنها آموزش نمی داد بلکه به تمام معنا با آنها زندگی می کرد و دوستشان داشت.محسن تواضعی داشت که باعث می شد حتی برای کسانی که خیلی در تلاوت ضعیف بودند وقت بگذارد اینطور نبود که چون خودش استاد خبره ای است پس فقط باید با آدمهای خیلی قوی کار کند نه اتفاقا با وجود اینکه چهره مشهوری در بین قراء بود اما سعی داشت خالصانه در راه قرآن قدم بردارد و خدمت کند.اخلاص او،علاقه اش به قرآن ،شاگردانش،تلاوت هایی که از او برجای ماند و... از یادگارهای محسن ماست.
شما فاصله سنی خیلی کمی با برادر دارید و از طرفی استاد او محسوب می شدید شهادت او چه تاثیری روی شما داشت؟
رفتن محسن برای من خیلی سخت بود.خیلی سخت.یادم نمی آید در زندگیم به اندازه شهادت محسن سختی کشیده باشم بخصوص یکی دو روزی که در حالت انتظار بودیم که آیا او زنده است یا نه؟ روزهای خیلی سخت بود.
من آنقدر به محسن نزدیک بودم که خیلی ها  به شوخی به ما دوقلوهای افسانه ای می گفتند چون همه جا با هم بودیم.به لحاظ اخلاقی هم خیلی شبیه هم بودیم.از کودکی مادوتا باهم بودیم.از جزیی ترین اتفاقات زندگی هم خبر داشتیم حتی حساب های مالی ما با هم بود.کسانی که ما را می شناختند به این دوستی و ارتباط روحی نزدیک  ما غبطه می خوردند.انگار یک جوری با هم داشتیم مسیر زندگی را می رفتیم که یکدفعه محسن از من جدا شد و رفت و این خیلی برای من سخت بود. همه فکر می کنند سر شهادت محسن مادر ما خیلی سختی کشیده که واقعا اینطور بود ولی خانواده ما می دانند که من چقدر اذیت شدم  مادرم همیشه می گوید: مصطفی تو دیگر چه کشیدی از رفتن محسن.
می دانم بازگشت به آن روزها و مرور خاطراتش برای شما سخت و تلخ است،چه چیزی از آن روزهای سخت حادثه منا در ذهن دارید؟
انتظار.انتظار سخت و طولانی که انگار تمامی نداشت.یادم هست روز پنجشنبه عید قربان بود که اخبار اعلام کرد15 حاجی شهید شده اند من به خودم گفتم بین آن همه آدم قطعا محسن جزو این 15 نفر نیست.بخصوص که او ورزشکار بود و توان جسمانی خوبی داشت.تا ظهر اصلا ماجرا در ذهنم جدی نشد تا شب که دیدم آمار کشته ها در اخبار مدام در حال افزایش است شب قدری نگران شدم و هاله ای از ترس و استرس بر من قالب شد.فردای آن روز یعنی جمعه به جرات می توانم بگویم سخت ترین روز زندگی من بود که نمیتوانم برای شما توصیف کنم که آن روز و روزهای بعدش چگونه بر من گذشت.داشتم قالب تهی می کردم من دعا می کنم هیچ مسلمانی چنین شرایطی را تجربه نکند چون خیلی سخت و طاقت فرسابود. جمعه هم خبری نشد که ما با بعثه تماس گرفتیم آنها گفتند محسن جزو مجروحان است و در بیمارستان بستری است.جمعه که شب شد یعنی شب شنبه ما شرایط خیلی سختی را پشت سرگذاشتیم و خبری نشد.صبح شنبه از بعثه تماس گرفتند که بله آقا محسن شهید شده  و ما مطمئنیم که جزو شهداست.من آن لحظه ای که این خبر را شنیدم که همسرم هم همراهم بود بهتم زد.اصلا نفهمیدم که چه شد که بعد مرا به بیمارستان منتقل کردند تا حالم بهتر شد.سخت تر از شنیدن این خبر این ماجرا بود که من باید خبر را به خانواده می دادم.غم برادری که همه می دانند چگونه ارتباطی مادوتا باهم داشتیم یک طرف. سنگینی این بار که باید به خانواده خبر میدادم طرف دیگر.
خیلی سخت بود زیر خرمن ها غم قرار داشتم.آنجا احساس کردم این یک آزمون الهی است و من باید تحمل کنم و البته به خدا هم شکایت می کردم که ابراهیم که پیامبر تو بود درروز قربان امتحانش کردی اما بجای اسماعیل گوسفندی برای او فرستادی خدایا چگونه است که او که پیامبر تو بود انگار آسان تر از ما امتحان شد وآزمون ما سخت تر بود اینکه ما هم در روز عید قربان اسماعیل مان را قربانی کردیم.
 
 
کد مطلب ۳۷۴۷۲
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما