۰
تاریخ انتشار
شنبه ۱۰ آذر ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۵۰
گفتگوی رضوی با شاعری که هجرت به مشهد او را به وادی شعر آیینی کشاند؛

شعر آیینی گفتن کار هر کسی نیست/ مشهد مهد شعر رضوی است

شعر آیینی گفتن کار هر کسی نیست/ مشهد مهد شعر رضوی است
رضوانی نیا- سید حامد حسینی راوُش اگر چه اصالت خراسانی دارد ولی زندگی در پایتخت و همینطور شهر کرج که روزگاری به دلیل سکونت و حضور احمد شاملو مهد شعر و ادب معاصر کشور بوده؛او را با شعر و شاعری پیوند زده. در ابتدای راه در قالب های مختلفی شعر گفته تا اینکه نذر کرده فقط برای حضرت فاطمه(س) شعر بگوید و البته آغاز شعر آیینی اش با حضرت عباس(ع) بوده است.
هجرت به مشهد در سال81 راوش را به وادی شعر رضوی کشانده است.
گفتگوی با این شاعر آیینی را در ادامه می خوانید.
*مخاطبان ما علاقه دارند بیشتر از شما بدانند....
**من سید حامد حسینی راوُش هستم که از عنفوان نوجوانی یا حتی کودکی علاقه به سرایش شعر داشتم. به جهت  دو برخورد با دو شخصیت پر وزنه شعر معاصر، یعنی مرحوم اخوان ثالث در کودکی در خیابان دماوند تهران و بعد هم مرحوم احمد شاملو در کرج بشدت به دنیای شعر علاقمند شدم.

*آن موقع چند سال داشتید که اخوان ثالث را ملاقات کردید؟
** کلاس اول یا دوم ابتدایی بودم.
*الان چند سال دارید؟
** سی و هشت سال.
*احمد شاملو را در چه شرایطی ملاقات کردید؟
**ما وقتی در کرج در شهرک حافظیه طالقانی که به شهرک دهکده نزدیک بود،ساکن شدیم  منزل مرحوم احمدشاملو آنجا بود و من ریزه خوار سفره ادب ایشان شدم. هم ریزه خوار سفره ادب ایشان و هم اخلاق و مرام و خصوصیات اخلاقی شان و تحت شعاع منش و سیره شعری ایشان قرار گرفتم. به خاطر حضور ایشان در آن شهر؛ شعرای خیلی مشهور آن زمان به کرج رفت و آمد داشتند و  این شهر به  مهد شعر و ادب معاصر کشور تبدیل شده بود.
*این اتفاقات تقریبا چه سال هایی در کرج جریان داشت؟
**سال های 74-75-76-77 بود که مرحوم حسین منزوی از تهران به کرج می آمد و در جلسات شعری که در اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی و کتابخانه جهاد کشاورزی کرج برگزار می شد، شرکت می کرد.
همانطور که مستحضر هستید، نه مرحوم احمد شاملو و نه مرحوم اخوان ثالث شاعران آیینی نبودند و من هم تا سال ها سراغ شعر آیینی نرفتم. تا اینکه ساکن مشهد شدم.
*چه سالی؟
**سال 81 بود که توفیق همجواری حضرت ثامن الحجج علیه السلام را پیدا کردم.
*در مشهد چه اتفاقی برای شما افتاد؟
** من قلباً گرایش و میل باطنی به سمت سرودن شعر آیینی داشتم؛ البته به جای شعر آیینی شعر زیبا محور بهترین اسمی است که می توانم برای آن بگذارم.
منتهی چیزی همیشه در ذهنم بود و  اصرار هم داشتم که باید به این نوع طرز تفکر پایبند باشم؛ و آن این بود که چون در شعر آیینی شاعر دارد برای ارزشمندترین افراد شعر می گوید و این بهترین و ارزشی ترین نوع شعر محسوب می شود؛ پس بایستی توان و بنیه شاعری اش آنچنان باشد که بتواند با قدرت در این حیطه وارد شود. بر همین اساس من هم بر خودم سخت می گرفتم و سخت بود برایم که بخواهم وارد شعر آیینی شوم چون معتقد بودم شعر آیینی گفتن کار هر کسی نیست و باید به شاعر هبه شود. به قول دوست و شاعر خوب، آقای امیری: برای شعر آیینی و دینی گفتن؛ همچون قصیده سرایی و چکامه گویی باید در آن قصد و نیت وجود داشته باشد. شما قصد و نیت را می کنید، اما اگر به شما اهدا نشود، شعر بیهوده از آب در می آید. لذا من هم معتقد بودم که باید این هدیه شود.
*اصلا شعر آیینی از نظر شما چه تعریفی دارد؟
**تعاریف مختلفی از شعر در دوره های مختلف تاریخ و بین ادبا وجود داشته است. موجز بخواهم حرف بزنم می گویم: شعر یک اکتشاف شگرف و بروز خلاقیت های معانی و مضامین در بهترین حالت جمال شناسی کلمه و کلام است. این تعریف حقیر در مورد شعر به طور کلی است. یعنی وقتی شاعر  به یک موضوع زیبا می پردازد و کلمات و واژگان را به چینشی از زیبایی توام با خلق مضمون و معنی وادار می کند شعر خلق می شود.
حالا چه چیزی زیباتر از پرداختن به زیباترین انسان های روی زمین. چه از لحاظ سیره و مرام و مسلک، چه از لحاظ رفتار و روش و اخلاق و گفتار و رفتار که همان خاندان آل الله و خاندان عصمت و نبوت علیهم السلام هستند که در آنجا شعر آیینی خلق می شود.
*شما گفتید که احمد شاملو و اخوان ثالث را دیدید که اتفاقا این دیدارها روی شاعرانگی شما تاثیر گذاشت حال سوالم این است که چطور وارد شعر آیینی شدید؟ یعنی فقط همین هجرت به مشهد و مجاورت با بارگاه رضوی باعث کافی بود تا  شما به طور جدی وارد شعر آیینی و رضوی شوید؟
**می توانم بگویم شعر آیینی را حضرت باب الحوائج، حضرت عباس علیه السلام به من هدیه کردند. ایشان الهام بخش خیلی از شاعرانی که می خواسته اند برای نخستین بار شعر آیینی را تجربه کنند و بیازمایند، بوده اند برای من هم این تجربه بود و من اولین شعری که گفتم، در مورد حضرت عباس بود. در یک لحظه غیر ارادی؛ واقعا غیر ارادی شعری برای ایشان گفتم.
البته برخی الهام را در شعر قبول ندارند. خیلی از شعرای متقدم ما شعر را به طور کلی الهام می دانستند. اما عده ای از شعرای معاصر که هم دوره ما یا شاید هم دهه ما بودند، مطرح کردند که شعر اصلا الهام نیست. شعر یک تمرین و یک فن است که در اثر ممارست و تمرین، اکتساب و به دست می آید. در صورتی که من اصلا به این معنا به صورت کمال و تمام معتقد نیستم. هر چند که فن شعر را باید یک شاعر داشته باشد اما باز هم شعر الهام است؛خیلی از اساتید دانشگاهی و آکادمیک ما، فنون شاعرانه را خیلی بهتر و کاملتر از شعرای خوب می دانند، ولی نمی توانند شعر خوب بگویند و حتی شاعرانگی کنند و یک طرح ادبی را خوب و زیبا ارائه دهند.پس می توان نتیجه گرفت که شعر الهام است.
حال این تصور را بکنید، شما قصد و نیت می کنید، وضو می گیرید، طلب می کنید، دست نیاز به سوی آستان راز و نیاز دراز می کنید و از آن ها می خواهید که شعر بگویید و به شما در بهترین لحظه ها، بعد از خواندن نماز و قرآن و خواندن چند شعر قشنگ، یک حالت قشنگی دست می دهد؛ ممکن است این حالت پس از بیدار شدن از خواب باشد، حتی می تواند در خواب باشد. من این تجربه را داشته ام که چند بیت در خواب در ذهنم مرور شد و بعد بلند شدم و نوشتم. در قصیده قیامت و در قصیده تکاثر برای حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها این اتفاق افتاد.
همانطور که عرض کردم، با شعر گفتن برای حضرت باب الحوائج، حضرت عباس(ع)، شعر آیینی را شروع کردم و شعر دوم من در مورد امیرالمومنین بود و پس از آن چند شعر آیینی دیگر برای ائمه معصومین علیهم السلام نوشتم. تا اینکه یک اتفاق بزرگتری در زندگی من افتاد و آن این بود که من نیت و قصد و نذر کردم که هیچ وقت قلمم را بر کاغذ نیاورم، جز اینکه برای مادرم حضرت زهرا شعر بگویم. خیلی از دوستانی که آن زمان با من هم نفس و همراه بودند، معتقد بر این بودند که چون حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا در هاله ای از سِر و راز و دنیایی از نگفته ها قرار گرفته است و نادانسته ها در مورد ایشان فراوان است، ممکن است این اتفاق به چندین غزل ختم شود. ولی الحمدلله خیلی بیشتر شد. هر غزل صله غزل بعدی شد. الحمدلله توانستم قصاید مختلف برای حضرت زهرا(س)، به مدد خود بانو، بگویم. در آن ایام حال و هوای فوق العاده زیبایی داشتم و تجربه کردم و الان به حال و هوایی که در آن هفت و هشت سالی که این نذر و نیت را کرده بودم غبطه می خوردم.سال هایی که تنها و تنها برای حضرت صدیقه کبری(س) شعر می گفتم.
* چه اتفاقی باعث شد که برای حضرت فاطمه(س) شعر بگویید؟ به خصوص قصیده تکاثر را.
**بدترین حالت یک شاعر این است که شعر به سراغش نیاید. از شعرای مختلف بپرسید این را به شما می گویند حتی برخی، متاسفانه، در چنین شرایطی گرفتار افیون می شدند.
شاعراگر مدتی نتواند شعر بگوید، بدترین لحظات زندگی اش را تجربه می کند و بدتر از آن که چیزی که من گرفتارش شدم، این بود که نسبت به شعر گفتن ناامید شدم. سختی هایی که در جامعه بود و دغدغه نانی که وجود داشت مرا ناامید کرد. به قول یکی از شعرا:
سال ها دیوانگی کردم، ادب آموختم             بر سر عقل آمدم روزی که دیگر دیر بود
من هم بعد مدتی به این نتیجه رسیدم که اتفاقاتی که جامعه در برخورد با شعرا رخ می داد که دغدغه نان بود و باید تلاش می کردی که رزق و روزی بدست بیاوری و... این مسایل شاعر را از جریان و حال و هوای شعر دور یا روح را  از لطافت خارج می کرد. روح یک شاعر باید لطافت داشته باشد و این لطافت گاهی در کسب روزی و در برخوردهای اجتماعی و روزمرگی ها، آزرده خاطر می شود و روح شاعر را مخدوش می کند و به تبع شاعر از شعر دور می شود یا سرخورده و نسبت به جریان شعری ناامید می شود.
 این اتفاق در من افتاد و از شعر بَری شدم و فاصله گرفتم. گاهی شعر سراغم می آمد و می نوشتم ولی مچاله می کردم و دور می انداختم که ناگهان عشق حضرت زهرا سلام الله در دلم متبلور شد. آتش این عشق شعله ور شد. مادری که با تمام وجود احساسش می کردم و دلم میخواست برایش کاری کنم. نه آن قوه و بنیه و توان را داشتم که برای ایشان سینه زنی کنم. نه آن توان را داشتم که خادمی مجالس روضه ایشان را به عهده بگیرم و چای پخش کنم. چیزی که از دستم بر می آمد شعر گفتن بود. دیدم من این توان و استعداد را دارم. چرا این استعداد را در مورد ایشان زنده نکنم؟ این کار را کردم و الحمدلله روزگار خوبی داشتم.
اما اتفاقی که افتاد این بود که من نیت می کردم برای حضرت زهرا شعر بگویم یعنی می خواستم شعر فاطمی بگویم و روی کاغذ هم می نوشتم اما یکدفعه شعر برای فاطمه معصومه می شد و بعد ابیاتی به برادرش حضرت امام رضا علیه السلام. یا برای فاطمه صغری، حضرت رقیه می شد. یعنی شعر در فاطمه های مختلف شکل می گرفت یا برای امام رضا(ع) می شد، بدون اینکه من بخواهم یا نیت کرده باشم. ناخواسته و ناخودآگاه این شعر برای امام رضا(ع) می شد؛ به شکلی با حضرت رضا علیه السلام ارتباط پیدا می کرد. این اتفاق خیلی جالب در من افتاد.

* شعر رضوی چطور در شما آغاز شد؟

** هر ایرانی، هر شیعه اثنی عشری،اصلا هر انسان آزاده با هر دینی که دارد، به شرطی که آزاد مرد و آزاده و نیک اندیش باشد، وقتی وارد بارگاه امن رضوی می شود و پایش را در صحن و سرای امام هشتم قرار می دهد، حال و هوای خاصی پیدا می کند که غیر قابل توضیح و توصیف است. انسان زیبایی مطلق را در آن مکان می بیند. از نسیمی که در صحن های حرم به صورتش می خورد، از اشتیاقی که در قدم های زوار دیگر می بیند. از شوقی که در صورت تشنگان  دیدار می بیند. حالش منقلب می شود. حالا شما تصور کنید آن انسان یک هنرمند باشد که در این حریم پا گذاشته؛ یک شاعر، یک نقاش، یک تصویرگر، یک نگارگر، یک مجسمه ساز، یک کارگردان، یک خواننده، یک نوازنده و... لطافتی در آن هوا هست که انسان را به نهایت احساسات می رساند به مرز بی نهایت ذوق و هنر.
 خیلی ها را سراغ دارم که سرودن شعرشان در آن بارگاه است. می خواهند شعر بگویند، به حرم رضوی می روند. خلوتگه شعریشان آنجاست. یا شعرشان را سروده اند، به عنوان اولین نفر، می روند و برای حضرت رضا علیه السلام قرائت می کنند و از ایشان کسب اجازه می کنند که این نهایت ادب یک شاعر می تواند باشد.
کسی که همجوار و همسایه ایشان است و این نعمت و موهبت الهی بیشتر نصیبش شده خب بیشتر و بهتر می تواند عرض ارادت کند.
 بی دلیل نیست مشهد قطب و مهد شعر رضوی است حتی قم هم بخاطر وجود حضرت معصومه(س) از این موهبت بهره مند شده.
پس خیلی مشهود و هویداست که همجواری با امام هشتم(ع) در ذهن و قلب و روح شاعران مشهدی نعمت بسیار بسیار تاثیر گذار بوده است.
 درباره خودم، همانطور که توضیح دادم، من هرگز نخواستم برای یک جشنواره مثل جشنواره شعر رضوی یا جشنواره شعر مهدوی و.. شعری بگویم و با این نیت ورود کنم. هر چند از نظر من اگر این هم باشد قشنگ است و نمی گویم امری ناپسند است. اصلا در چنین جایگاهی نیستم. به قول دوست شاعری: شعر آیینی و دینی گفتن، خوب و بد ندارد وقتی وارد این قضیه می شوی، همه شعرها عالی و متعالی است. چون برای کسی شعر می گویی که خودش متعالی است.
 
کد مطلب ۳۷۳۲۰
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما