۰
تاریخ انتشار
چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۸:۱۳
عضو انجمن نویسندگان کشورهای عربی در گفتگو اختصاصی با خبرگزاری رضوی:

رسالت اشعار آیینی محافظت از گوهر وجودی انسان است

رسالت اشعار آیینی محافظت از گوهر وجودی انسان است
محدثه داودی/به گزارش سرویس فرهنگ خبرگزاری رضوی، احلام حسین غانم عضو انجمن نویسندگان عرب ؛ شاعر، نویسنده و منتقد است، او مقالات متعددی درمورد شاعران عرب داشته و طبق گفته ی خودش این سعادت را هم داشته که با تعدادی از شاعران ایرانی آشنایی پیدا کند و درمورد آثارشان مقاله و یا نقد بنویسد از آن جمله آقایان علی رضا قزوه و موسی بیدج.
او از ارادت مندان حضرت زینب(س) و سیدالشهدا(ع) است و تا اکنون 10 کتاب به چاپ رسانده که شامل 8 کتاب شعر، 2 رمان است و 2 کتاب هم در دست چاپ دارد.
وی در گفت و گو با خبرنگار این خبرگزاری در خصوص جایگاه شعر آیینی در سوریه و جهان اسلام، اظهارکرد: شعر موهبتی الهی است و فطرتا با انسان زاده می شود، صرف نظر از این که این انسان در ایران یا سوریه و یا هر جای دیگری از دنیا متولد شده باشد. این استعداد از جانب خداوند در اختیار انسان قرار می گیرد و او باید با تمرین و مطالعه آن را بارور کند.


این منتقد ادبی افزود: شعر ارزشی یا شعر دینی یک شعر الهی است و در پیدایش آن جنسیت و مکان زندگی نقشی ندارد.
این شاعر آیینی تصریح کرد: هدف همه ی اشعار ارزشی یکی است و آن محافظت از گوهر وجودی انسان و رسالت دیرین اوست. و این گونه شعر دارای قدرت تأثیر گذاری است و فراموش شدنی نیست.
غانم با تاکید بر عنی بودن فرهنگ و ادبیات ایران، گفت : شعر و به ویژه شعر دینی و شعر عاشورایی محصول تعقل و عبرت آموزی است. بنابراین به اصول اخلاقی می ماند که خطی در جامعه رسم می کند و در دو سوی خط، دنیای اخلاقی و دنیای بی اخلاقی است. و همانا این گونه شعر، صراط مستقیم است.
وی ضمن ابراز ناراحتی از اینکه متأسفانه در این روزگار اکثر شعرها مبتذل است و ارزش شنیدن ندارد، بیان کرد: امیدوارم در آینده اشعار قوی بشنوم و انسان ها از موهبتی که خداوند به آن ها عطا کرده به درستی استفاده کنند.
این شاعر سوری ادامه داد: از نظر من شعر دینی، جایی است که به تقوای الهی بپردازیم. در زندگی دو نیروی خیر و شر جریان دارند و شاعر دینی می خواهد با کمک نیروی خیر به سمت خداوند حرکت کند.
غانم با تاکید بر علاقه قلبی اش به حضرت زینب(س) عنوان کرد: مدتی پیش فرزندم به گفته پزشکان، به بیماری سرطان دچار شده بود و باید برای درمان او را به فرانسه می‌بردم. من به حرم حضرت زینب (س) رفتم و چند روز در آنجا ماندم و از حضرت شفای فرزندم را خواستم. وقتی بازگشتم و تازه‌ترین آزمایش های فرزندم را پیش دکتر بردم، در کمال تعجب گفتند اثری از بیماری وجود ندارد. تصور می‌کنم ما و ایرانی‌ها از این دست اعتقادات مشترک به ائمه بسیار داریم و اگر اختلافی وجود دارد، از بیرون مرزهاست.

شعری که من در ادامه می خوانم ( که در همین جا بابت این دعوت از شما سپاسگزاری می کنم، و از دیدار شعرا در این جلسه مسرورم) در سوریه حائز رتبه ی اول شده و در کتابی هم به چاپ رسیده است.

بسملة التراب
ــــــــــــــــــ شعر: د.أحلام غانم
 أنثى لها في كلِّ
فاتحةٍ دعاءْ
 كالشَّمس في رأد
 الضُّحى سَمراء
 جُنَّ الإلهُ بمُقلتيها
واسْتفاقَ الجنُّ ينزعُ عنْ 
محاسنها الخمار
 هي فِطْرةُ الورق المحنَّى
بالتراب وبالغمام 
أنجو بها 
من لعنة  الضَّوضاء
 هي قبلتي الأولى
وبيتُ نبوءتي
يفضي بها للياسمين الغار
 هي لهفة الشوق المحلّى 
بالبكاء
تضمُّ بسملةَ التُّرابْ 
 هي ِكحْلَةُ الكلمات
 ترسمُ آيةَ المعنى 
وترتعش انتشاء
هي خطوةُ الأزمان في أيقونةٍ 
 صارتْ بسُنبلتي 
بقايا قبلةٍ
طبعتْ على شفتي
صوتَ المنادي 
عند كُلِّ نداء
 يتملَّكُ الشَّوقُ المُدلَّى 
نبضها 
في همسةٍ 
باتتْ تعرّي أجنَّتي
وجداولٌ راحتْ
تهدهد صَهْوةَ الليلِ
بتُفَّاحِ الضّياءْ
 من ألفِ جيلٍ
 ما تزالُ كما أنا 
 الحبُّ خبزُ  قصائدي
 والماءُ
و به يعودُ الصوتُ
 والعنقاءْ
لا تسأليني كم 
طُعنُْتُ  فقامتي
 قمرٌ بفائضِ  راحتَيكِ يُضاء
 وطنٌ كنبْضي 
فيه ألفُ رسالةٍ 
للهِ إذْ كُنَّا منَ الجُهلاءْ
يا رقصةَ الأيْكِ:
 ويا أمَّ الهديلِ 
ويا سرَّ الفناء
 يا جرَّةَ الخمرِ المعتَّقِ بالحنين
 وبالصهيل وبالتّراب
وجهي إليكِ مسافرٌ
يتلو اليقينَ وينطوي أملاً

بانویی که در خواندن هر حمد مناجاتی دارد
آنگونه که خورشید در چاشتگاه به سرخی میزند
پروردگار در سفیدی چشمش به پرواز در می آید و پری ها بیدار می شوند تا از زیبایی اش پرده بردارند
بانویی که اصالت برگ های آمیخته با خاک و ابر دارد
با اوست که از نحوست آشوب نجات می یابم
او قبله ی نخستین من است و خانه ی پیامبرانم
یاسمن ها راز غیرتشان را به او فاش می کنند
او حسرت اشتیاق است با طعم شیرین گریه که سمبله ی خاک را به آغوش می کشد
او سرمه ی واژگان من است
آیه معنا را نقش می زند و مدهوش و مست می لرزد
او گذر زمان است بر تندیسی مقدس که بر خوشه هایم نقش بسته
و بقایای بوسه ای است که حک شده برلبانم
صدای منادی است در هر فراخوان
نبض او اشتیاقی سرسپرده دارد
در گفت و گویی پنهانی باغ هایم را عریان کرد و رودهای کوچک ، بیداری شب را به آواز درآوردند باسیب روشنایی
از هزار نسل پیش برجای مانده همان گونه که من عشق آب و نان شعرهای من است
با عشق است که صدا پژواک می یابد و سیمرغ باز می گردد
نپرس از من چند بار زخم خورده ام چرا که تا قامتم ماهی است که از پسمانده ی نور دستانت روشن می شود
سرزمینی  چون تپش قلبم
هزار نامه می فرستد به خداوند
ای رقص شاخه های در هم تنیده
 ای مالک آواز کبوتران
 ای راز فنا
ای کوزه شراب کهنه ی آغشته به دلتنگی و خاک و شیهه
چهره ام مسافر کوی توست
یقین را تلاوت می کند و امید را رکوع
فرقی نمی کند بین بلند مرتبگی و شرافت و کوتاه ترین راه رسیدن به آن ها مشهد است
ای آقای زینب ای نیایش مردم، ای گندم زار پاکی  
کد مطلب ۳۵۱۶۴
ارسال نظر
نام شما

آدرس ايميل شما